غرض نقشی است که از ما باز ماند

همیشه فکر کردن به اون هواپیمای مسافربری که توسط  ناو هواپیمابر مورد هدف قرار گرفت..منو تا عمق غم و اندوه پرتاب میکنه ..سوای معادلات سیاسی که مردم عادی هیچوقت توش نقشی ندارن کشته شدن این همه آدم بیگناه و این که چرا هیچ مدافع حقوق بشر و روشنفکری حاضر نمیشود به خونخواهی 200 مظلوم کشته شده در این حادثه دلخراش برخیزد و بر قاتلان بشورد....

ادامه نوشته

قرارمون یادت نره.

مدت ها بود که دلم میخواست یه مهمونی بدم ..به تموم دوستام ...از وقتی برگشتم ایران و کسانی که سالیان سال ازشون دور بودم رو دیدم ...فهمیدم هیچ جا کشور خود آدم نمیشه ..همیشه تو غربت یه گوشه دلت خالیه .خنده هات مصنوعیه .زیر پات محکم نیست ..

ادامه نوشته

اگه گفتی تو بسته چی بود؟؟

خبر این بود که آقای سولانا با یک بسته به تهران آمده.
راستش اولش فکر کردم این داستان بسته بیار بسته ببر بی مناسبت به داستان اره  بیار تیشه ببر ... تیشه بیار ریشه  ببر نیست..... هر روز یک بسته می آورند ویک بسته ای می برند.......هر دفعه هم میدن دست یه نفر ..این بار دادنش متکی ..یه بار میدنش لاریجانی .. یه بار جلیلی ...

ادامه نوشته

هر روز .روز مادره ..

 این روزا رو خیلی دوست دارم ..وقتی جنب و جوش مردم رو برای برگزار کردن روز مادر میبینم به خودم میگم خوبه تو این مملکت یه ارزشهای هنوز زنده است ..هز چند زنی که یه روز به گواه تاریخ  فرمانروایی میکرده حالا باید برای حتی حق مادریش هم بجنگه ولی فرزندان سرزمین من حق مادرشون رو زیر پا نخواهند گذاشت و به هر طریقی این روز رو گرامی خواهند داشت ...

ادامه نوشته

آيا كسي هست كه بخواهد انسانيت خويش را التيام دهد؟؟

لازمه ی انسانیت رنج بردن است ..درد کشیدن است...انسان بي درد،جماد است..گياه است
دانستن خود درديست كه هرچه بيشتر باشد،...رنج بردن نيز بيشتراست....

ادامه نوشته

چی فکر میکردیم و چی شد

یه سری ضرب‌المثل داریم كه من خیلی دوستشون دارم و همیشه باعث می‌شن ذهنم بره جاهای خوب .....تو دوره راهنمایی یه خانوم  معلم داشتیم که ازمون خواسته بود یه دفتر درست کنیم و توش هر چی ضرب المثل می شنویم و می خونیم بنویسیم
از سگ زرد برادر شغاله که هیچوقت معنی اصلیش رو نفهمیدم ...

ادامه نوشته

The Man Who Saved the World by Doing ... Nothing

من یه سری دوستای خیلی نزدیک دارم که معمولا هر جور بشه ماهی یه بار دور هم جمع میشیم .6.
از این حدود 15 نفر ..همیشه یکی دونفر غایب هستن حالا به دلایل متفاوت .ممکنه یه بار من نباشم ..یه بار یکی دیگه ولی این دوره هیچ زمانی تا حالا به خاطر نبودن کسی کنسل نشده و همیشه 10 ـ 12 نفر هستیم که دوباره بزاریم شمع محفلمون روشن بمونه

ادامه نوشته

زبان  سرخ سر سبز میدهد بر باد  

خاطره جونم منو به بازی وبلاگیش دعوت کرده و از اون جایی که منم خیلی بهش ارادت مخصوص دارم دعوتشو قبول کردم. بازی یه خاطره و یه ضرب المثل ........ اینو میشه مصداق زبان  سرخ سر سبز میدهد بر باد .. یا آدمتو بشناس  یا ...؟؟؟؟دونست .همه کسانی که منو از نزدیک میشناسن میدونن یه دوست خیلی خیلی عزیز دارم که از بچگی ......

ادامه نوشته

پرسپولیس

 
و ....بالاخره من تونستم این فیلم جنجال بر انگیز رو دیشب نه یک بار بلکه دوبار ببینم ..یه فیلم فوق العاده خوش ساخت با انیمیشن های خوشگل ..نه از اون انیمیشن های سه بعدی رنگارنگ ...... نه ......
با چند تا خط و دایره تمام احساسات فیلم رو تونسته بودن به بیننده منتقل کنند.....
ادامه نوشته

پیامک از سوی تلویزیون ایران

 چندین سال است که تلویزیون ایران در روزهای تعطیلات نوروزی سریال هایی مخصوص این روزها پخش می کند. سریال هایی که به دلیل فضای شاد نوروز، عموما طنز هستند.
ولی یه چیزی که تو این سریال و خیلی از سریال ها و فیلم های این چند ساله اخیر بسیار مطرح میشه و از سردمداران اون هم همین آقای شریفی نیا106
 

ادامه نوشته

من تا وقتي آرزو دارم..زنده ام

چند وقتیه که شدیدا بوی بهار میاد . البته هوا هنوز خنکه و خنکیش این قدر دلچسب هست که یاد ماهی قرمز و سبزه و سفره هفت سین رو دوباره تو دلم زنده کنه ..
من دم عیدی یک هیجان وحشتناکی بهم دست میده که میخوام از خوشی سکته کنم .
ادامه نوشته

عروس

امشب یه نامه ازبچه های روزنه تو ایمیل هام بسیار برام جالب بود ..دختری ازکرمان  که میخواست با پسری تو امریکا ندیده ازدواج کنه و میخواست که من قیاس به نفس کنم و بهش بگم اگه جای اون بودم و یک داماد با این مشخصات (اگه واقعی باشه)پیدا میشد آیا حاضر بودم  به ازدواج..؟؟

ادامه نوشته

خونه ای از پیچک و یاس..

اون خونه همه خاطراتم را با خودش داشت ..روزهای تلخ و لحظه های شیرین... خاطرات بچگی هام ..

عید ها که میرفتیم شیراز پیش مادر بزرگم همه جمع بودن یه خونه بزرگ دو طبقه  با 10 تا اتاق و انبوهی از درختها که به زور از میانش ارسی های رنگ به رنگ قرمز و آبی و زرد به من چشمک می زدند....

ادامه نوشته

یه جو شانس ...

راستی میدونین به چی میگن شانس ؟  این که  ما فرصتی مناسب را در زمانی مناسب بدست بیاریم و از اون استفاده کنیم  راستی چند تا از ما ها این فرصت ها رو داشتیم و از دستتشون دادیم ؟؟؟ بعد هم میگیم شانس نداریم . 
خيلي وقتها وقتي به چيزي معتقد هستيم به سرمون هم مي یاد مثلا معتقديم كه بعد از هر خنده گريه هست .

ادامه نوشته

تصویر دوریان گری

چهره» تنها ناحیه ای از آناتومی انسان هاست  كه روح انسان رو  میتونه تا حدی نشون بده. .
داستانی هست که می‌گه وقتی داوینچی می‌خواست تابلوی «شام آخر» را بکشه، رفت روی آدم‌ها تحقیق کرد تا یک چهره خوب رو پیدا کنه و به‌جای حضرت مسیح بکشه  ...
ادامه نوشته

شالیزار...

گاهی اوقات  اون قدر از دست روزگار دلتنگ میشم که دلم میخواد در یکی از سرد ترین ثانیه ها منجمد بشم و مجبور نباشم دیگه بی رمق به دنبالشون نفس نفس بزنم.. مث چهره های عکس های قدیمی.. آخرین نفسم رو .. پشت یک لبخند ساختگی برای همیشه  تو سینه ام حبس کنم. 
ادامه نوشته

پلکان عشق

وبلاگ  هم چیز خوبیه. میشه وقت انتظار و سر در گمی  اومد اینجا و نوشت و گذاشت اضطراب برای خودش از سر و کول آدم بالا بره.

من می گم اگه قبول داشته باشیم که توی دنیا چیزهایی برای خواستن و عشق ورزیدن  هست، خوب پس باید خواستشون. 

ادامه نوشته

بیست و پنج صدم!

 سه دلیل بر اثبات وجود خداوند بنویسید. (هفتادوپنج صدم نمره)

بچه که بودیم . یک خدایی بود که با سه تا دلیل اثباتش می کردیم وبرای هر دلیل بیست و پنج صدم نمره می گرفتیم. یک خدایی هم بود که بودنش اثبات نمی خواست.

ادامه نوشته

گالیور

یه تصوير ذهنی  من از خود موفقم ساخته ام و لی یه زمان هایی بين خودم و اون تصوير یه عالمه  فاصله ميبينم که باعث میشه  مشوش بشم... از فقدان چيزی که بشه بهش افتخار کرد.بشه باهاش سر اون کوچولوی  هميشه غرغروی درونی رو شيره ماليد...همونی که مدام با لحن اون کوتوله تو گاليور ميگه:«من ميدونم تو موفق نميشي»!

ادامه نوشته

کتاب بهتره یا بافتنی؟؟؟

هنوز همه حروف الفبا را نمی شناختم که شروع به خوندن کردم.. یادم نمی آد تو  عمرم کاری را به جدیت کتاب خوندن انجام داده باشم. خیلی زود نگرانی و دردسر درست شد.
مامانم کتابهام رو قایم می کرد و می فرستادم بازی کنم. می گفت کیهان بچه ها هفته ای یکبار چاپ می شود یعنی یک هفته باید خوندنش طول بکشد.

ادامه نوشته

بی تو کدوم ستاره پا به شبم بزاره  ...

پنجره رو باز میکنم و از فضا پر و خالی می شم.امشب چقدر تاریکی شهر معصومه. چه نسیم معطری  می وزه .گویی یار آشنایی از این کوچه پس کوچه ها گذشته که اینجوری شب بو های  عاشق به وجد اومدن  .
اون اومده ومن روزهاست که از اومدنش با خبرم ....
ادامه نوشته

دالانی به سوی بهشت

 یه نگاهی به ساعت میاندازم ..ساعت 2 نصفه شبه ..چی شد از خواب پریدم ؟؟  از پنجره نور شديدي داخل مي‌شه.
 شايد باز همسايه ی خونه پشتي چراغهاش رو روشن كرده. اما نه، نمي‌شه  نور اينقدر زياد باشه. نور همه اتاق رو پر کرده. مثل سرازير شدن آبشار...  نور به درونم ميريزه.

ادامه نوشته

خانه ای روی آب ...

پائیز است. پائیز زرد و قرمز... ولی واسه من .... پائیز بدون رنگ ....
به آسمون ابری این روزها که نگاه می کنم و زمین خیس،.. می ترسم که تابستون دیگه  هر گز برنگرده. ....موندنی شدم اینجا. تصمیم گرفتن بدون انتخابهای زیاد کار خیلی راحتیه. امتحان کرده این ؟

ادامه نوشته

یعنی کی میتونه باشه؟؟

ماه رمضون واسه من خیلی مقدسه... از کوچیکی یادمه بیدارمون میکردن ..وهمه با هم دور یه سفره می نشستیم.. دعای سحر.. غذا خوردن هول هولکی.. از مسواک زدن در رفتن... گاهی وقتی کوچیک بودم میخوابیدم ونمازم هم قضا میشد.. اما مامان بزرگم همیشه ما کوچیکتر ها رو هم بیدار میکرد تا تو ذهنمون این دور هم بودن ودعا خوندن باقی بمونه.

ادامه نوشته

صد رحمت به مولکول آب ...

این هفته هوا داره پاییزی میشه ...صبح که اومدم در امتداد خیابونمون یک نسیم دل چسب به صورتم خورد .... احساس کردم کل تابستون رو از این نسیم دلچسب دور بودم ....واقعا تابستون امسال هوای راکدی داشتیم ...خفه کننده.... حالا یک آدم بیکار میخواد که مدتها در خیابونها راه بره و برگهایی که رو به پاییزن  رو نگاه کنه و  یه حر فایی رو هم نشنیده بگیره  .....بگذریم.. 

ادامه نوشته

عشق مارمولکی!!!

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد
ادامه نوشته

مگه آدم زشت خوشبخت هم میشه؟؟

در مورد من همیشه بحث سر این بود که من به پدرم رفتم یا مادرم.مادرم میگفت به اون شبیه ام و پدرم می گفت به اون. شاید یک جور استثنایی بودم.یعنی به هیچ کدوم شبیه نبودم..یک جوری بینابین. رنگ چشمهام به مادرم رفته .! ولی شکل چشمهام به پدرم رفته.ولی بینی ام به هیشکی نرفته.نگو عملش کردم ها!!!! نه مادرزادی سر بالا بود!.....مُد به دنیا اومدم.

ادامه نوشته

و خداوند عشق را آفرید..

رودها در جاری شدن .....
وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند ....
کوه ها با قله ها ..... و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها ..... همه انسانها ..... با عشق، فقط با عشق ....
ادامه نوشته

384 مگابایت کار...

بعضی وقتها آرزو میکنم کارگر بنا بودم. چرا؟؟؟ 
برای اینکه وقتی خونه میایی به خودت و خانوم  میگی بببببببه
امروز 7 تا دیوار چیندم (چیدم) بالا! 2 تا اطاق  سفید کاریش  تموم ! یک وانت آجر را خودم یک تنه خالی کردم . با 5 تا پاکت سیمان و یک وانت ماسه . بعد پاهاتو دراز میکنی، خودتو برای عیالت لوس می کنی،...

ادامه نوشته

پری دریایی دیگه بیدار نمیشه...

من عااااااشق طبیعتم. نه از این مدلی  که همه ادعا میکنن. مثلا روزای آفتابی رو دوست دارن ،ولی  بارونی رو نه یا....
من تمام چیزای مربوط به طبیعت رو دوست دارم.
عاشق آفتاب، ماه، بارون، برف، گل، خار و حتی علفی هستم که از لای شکاف یک سنگ در میاد.  اونقدر به جزئیات توجه میکنم که نگو ...

ادامه نوشته