بالشت جديد واسه آقايون ....

به قول يكي از بچه ها اين داستان محبت مصنوعي هم داره سريالي ميشه ... اين دفعه محبت از نوعه لم دادن و چرت زدنه ... و البته خوابيدن  ... براي آقايوني كه بدتر از من همچين يه خورده خوش خوراكن و دوست دارن جاهاي خوب بخوابن ... جالب بود عكساش ... بالشتاي پاي مصنوعي خانوما 4 .... مال يه شركت ژاپنيه ... ژاپن هم از اون كشورائيه كه خيلي زياد به فكر راحتي و رفاه مردمشه ... هر جوري كه شده .....

ادامه نوشته

امان از سرو افتاده ...

شنیدین میگن فلانی از اسب افتاده ، از اصل که نیفتاده ... متاسفانه تو این زمونه هر کی از اسب بیفته اصلش زودتر از خودش فراموش میشه چون الان این اسبه که برا آدم اصل میاره . دیگه هیشکی با وجود آدم با ارزش بودن با تفاوت دیدگاه ها برا بودن یا اصلا به خود ظاهر و چهره هم توجه نمی کنه و این یعنی فاجعه ...

ادامه نوشته

بزرگترين لونه دنيا ...

بعضي وقتا ميشنوم يكي ميگه كاشكي فلان خونه مال من بود ... خيلي وقتا ميشنوم خيليا ميگن كاش خونمون فلان قد بود ... بعضي وقتا خودم دلم ميخواد يه خونه دور از آدما داشتم ... اما واقعن كوچيكي يا بزرگي خونه مهمه ؟؟؟ يه خونه بزرگ و درندشت بهتره يا يه خونه كوچيكه نقلي كه توش احساس آرامش بكني ؟ ...

ادامه نوشته

دوست داشتن دل میخواد نه دلیل..

رابعه اولین کسی است که در عرفان اسلامی بحث عشق بی قید شرط به خدا را مطرح کرد.روزی او را دیدند که در یک دست مشعلی و در دست دیگر سطل آبی در شهر سرگردان است.  پرسیدند: اینها را برای چه به دست گرفته ایی؟ گفت: میخواهم با این مشعل به بهشت آتش بیافکنم وبا این سطل آب جهنم را خاموش کنم تا آنها که خدای را از بحر بهشتش یا از بیم جهنمش میپرستند .....او را به خاطر خودش و نه از بحر چیزی.. حمد و ثنای گویند.

ادامه نوشته

گکهان اوزن ...

گکهان اوزن رو همه دوس دارن ، یه پسر فوق العاده جذاب و خوش تیپ ، من یکی که خیلی خوشم میاد ازش چه از خودش ، چه آهنگاش و چه صداش ، نمی دونم استانبولی متوجه میشین یا نه چون اگه متوجه شین جدای از آهنگهای شادش یه جورایی صداش بیشتر به دلتون میشینه ...

ادامه نوشته

نازكترين موس ...

بعيد ميدونم ديده باشين ... دست خومم عكساش شانسي شانسي رسيد .. جالب بود برام ...همه چيزش مينياتوري طراحي شده ... واسه آدماي خونه بدوشي مثل من خوبه ... واسه اونائي كه همه چيزشون بايد باهاشون باشه ... اينم زياد جا نميگيره ... شايد تو جيب پيرهن يا كت هم راحت بشه گذاشتش ...  اول فك كردم لوازم آرايشيه ...
ادامه نوشته

روز معلم و كادوهاي من .............. هنر انگشتي 2

حتمن تعجب ميكنين كه چرا موضوع پست روز معلمه و من عكس يه مامور راهنمائي رو گذاشتم واسه پستم ... جرايانات داره 4... واسه اولين بار بعد از ديدن و مصاحبه يه افسر جريمه به دست ، خوشحال شدم ... جناب افسر بهم تبريك گفتن و عذر خواهي كردن كه وقتم رو گرفتن ... 71 ....

ادامه نوشته

هنر انگشتی ...

باور کنید از انگشت خیلی استفاده های مفیدی می شه کرد ، وجود نازنین انگشت فقط برای این نیست که باهاش باتوم و قاشق گرفته شه یا تو دماغ بره ، میشه با انگشت هنر نمایی کرد ، میشه باهاش قلم گرفت و نوشت یا میشه مث پتروس گذاشتش تو سوراخ سد ...

 

ادامه نوشته

اتل متل توتوله..گاو حسن چه جوره

(اين يک مطلب جدی است. بيخود نيش تون رو باز نکنيد68)

فرض کنيد همين امروز شما را به يک جزيره متروک و دورافتاده ای در وسط اقيانوس آرام بفرستن تا يه خورده حالتون جا بياد37. در آنجا هيچ موجود متحرکی اعم از انسان و حيوان و چرنده و پرنده نيست جز وجود نازنين شما....
 

ادامه نوشته

اعتياد به كامپيوتر ...

تا حالا شده برين سراغ كامپيوترتون ولي ندونين واسه چي ؟؟؟ شده بشينين پشتش يا بگيرين بقلتون اما ندونين چيكار دارين باهاش انجام بدين ؟؟؟ واسه خودم كه خيلي پيش اومده و به نظر من يه اعتياده ... بعضي ها به خاطر كارشون يا شرايطي كه داشتن كامپيوتر براشون شده عادت ... شده آب حياط ...

ادامه نوشته

تگرگ...

ديگه کم کم دستم عادت قلم رو فراموش کرده بود.تصور کنيد که آدم چقدر دلش بخواد بنويسه اما وقت نداشته باشه حتي مدادشو بتراشه!!!!!! بهتره بگم اون زمان زمانيه که آوار کار و مشغله رو سرش فرو ريخته باشه66. هفده روز پر از استرس و شب زنده داري بالاخره تمام شد.. و دوباره من فرصتي پيدا کردم ...

ادامه نوشته

دل خجسته ...

عکسای آخرین خالکوبیه بریتنی اسپیرز و دیوید بکهامو گذاشتم واستون . شکل خالکوبیه بریتنی یه لبه کوچولو و قرمزه که رو مچ دست راستشه و هر دفعه به هزار تا بهانه دستاشو میاره بالا تا ملت ببینن ، یه بار با کلاش ور میره ، یه بار با موهاش و بعضی موقعا همینجوری عین ندید بدیدا میگیره رو به دوربین . مال بکهام رو ساق دست راستشه که بعضی موقعها یادش میره آستیناشو تا بزنه و تا یادش میاد ...

ادامه نوشته

سنگ نقش ...

مردی بر فراز کوهساران می زیست و تخته سنگی داشت که در روزگاران کهن استادی چیره دست بر آن نقشی حکاکی کرده بود ، اما مرد آن را مقابل در ، بر زمین انداخته بود و کمترین توجهی به آن نداشت . روزی یکی از اهالی شهر را که خردمند و هوشیار بود ، گذر بر سرای مرد کوه نشین افتاد و چون سنگ نقش را بدید ، از صاحبش خواست که آن را به او بفروشد ...

ادامه نوشته

راه ... 2

من از جاده می گویم تو از رسیدن . کدام رسیدن ؟؟ وقتی زندگی نباشد؟؟ وقتی نفسی نباشد؟؟ مگر نمی دانی به جاده رسیدن نیز گذشتن از راه را می طلبد  . شاید بخندی !! بگویی دروغ می گویم!!   اما بدان جاده ی من ابری است پوشالی و تو خالی . با اینهمه ، ابری بودنش را دوست دارم ، پوشالی بودنش را نیز ...

ادامه نوشته

فكر قبل از عمل ...

هممون تا حالا نقاشي كشيديم ... زشت و خوشگلش مهم نيست اما همين كه همه اون چيزائي كه تو ذهنمون بود رو بدون سانسور با اون مداد رنگي هاي دوست داشتنيمون مياورديم رو كاغذ يه دنيا ارزش داشت ... تو ايميلام چند تا نقاشي ديدم كه باز منه رويا پرداز رو برد تو عالم بچگي 105 .... نقاشي هائي كه قبل از كشيدن و عمل نقاشي كلي روش فكر شده ... اول فكر شده بعد نقاشي شده ...

ادامه نوشته