روز معلم و كادوهاي من .............. هنر انگشتي 2
![]() |
حتمن تعجب ميكنين كه چرا موضوع پست روز معلمه و من عكس يه مامور راهنمائي رو گذاشتم واسه پستم ... جرايانات داره |
چهل پنجاه كيلومتر مونده بود برسم ... يه عالمه كيلومتر اومده بودم ... اين آخريا ديگه خسته شده بودم ... CD ستار رو در آوردم و يكي از CD هاي ميلاد رو گذاشتم ... طبق معمول پر باس ... هيچ وقت سر پيچ سبقت نميگرفتم ... وقتي از زانتياهه سبقت گرفتم يه آن يه نوشته رو درش ديدم ... گفتم واي واسه بار دومم جريمه شدم ... ![]()
بعدش گفتم اينجا كه تهران نيست پليس بزرگراه داشته باشن ... ازش سبقت كه گرفتم از تو آينه پلاكشو ديدم ... سفيد بود ... خيالم راحت شد ... گازشو گرفتم و رفتم ... دوباره ديدم دارن چراغ ميدن ... سرعتمو كم كردم و اونا هم پيچيدن جلوم ....ديگه زدم كنار .... ديدم به به ... از ماشين پليس با اون همه سرعت سر پيچ از خط ممتد سبقت گرفتم ... چه شود .... ![]()
وسط راه واسه همش هفتاد 80 كيلومتر اضافه سرعت جريمه شده بودم
... برگه جريمه رو برداشتم و همراه مداركم بردم پائين ... ميدونستم الان برگه جريمه قبلي رو نشونش بدم و بگم هنوز يكساعت از صدورش نگذشته ، ميگه به من چه ... ميخواستي خلاف نكني ... اون مبلغش كم بوده ادب نشدي ... حالا .............
گفتم هر چه باداباد ، رفتم و مثل جنتلمنا مدارك ماشين رو دادم هيچي هم نگفتم ، البته برگه جريمه قبلي رو گذاشتم وسطش ...
بدون اينكه بهم نيگا كنه مداركمو گرفت ، دفترچه قبض جريمشو در آورد و گفت ميدوني چند تا خلاف مرتكب شدي ؟؟؟ گف بله سه تا ، سبقت غير مجاز ، سرعت غير مجاز و ... برگشت طرف منو گفت و ... ؟؟؟
يه لحظه ديدم دارم آشنا ميزنه قيافش ... خودشم حرفش يادش رفت ... خندش گرفت و گفت آخ از دست كاراي تو محسن ! .... خنديد و گفت روزت مبارك ! ....
آره يكي از هم دانشگاهي ها بود ... استادش نبودم اما از بچه هاي ترم پائين تر بود و سر كلاساي حل تمرين برنامه نويسي ++C من ميومد ميشست ...
يه چند ثانيه همونجوري نيگاش كردم ... هرچي فك كردم يادم نيومد اسمشو ... حتي فاميليشو ... اونوقت اون انقد خوب يادش مونده بود ... حتي اسم كوچيكه منو ... گفت اين ورا ... با ناله و شكايت داد زدم اومدم زنمو طلاق بدم ....
چشاش از حدقه زد بيرون ... از ماشينش پياده شد ... دستمو گرفت و از جلوي رانندش آورد اينور ... گفت چي ميگي محسن .. گفتم مگه خبرش به گوشت نرسيده كه دو سه ساله از هم جدا زندگي ميكنيم ... گفت چرا اما فك نميكردم انقد جدي باشه ... چقد بهت گفتيم اين دختره به درد تو نميخوره .............. ديد حال من خرابه بدون اينكه از من چيزي بشنوه دست داد و گفت مزاحمت نميشم و خداحافظي كرد ...
از اين حرفش خندم گرفت ... گفتم پليس مخفي بين راه آدمو در حين ارتكاب جرم بگيره قبض جريمشم در بياره بعدش به آدم بگه مزاحمت نميشم .... فقط ازش پرسيدم استخدام شدي ؟؟؟ گفت آره ... گفتم ايشا... موفق باشي ... سوار ماشين شدم و گازشو گرفتم ... دوباره از تو آينه ديدم همينجور اونجا وايسادنو دارن منو نيگا ميكنن ... خندم گرفت .. گفتم من آدم نميشم ... مثلن ماشين پليسه ....
خيلي فك كردم اما اصلن اسم و فاميلش يادم نميومد ... خندم گرفته بود از حرفش ... روزت مبارك استاد ... رفتم تو مود روز معلم و معلم و درس دادن و دانشگاه و دانشجوهامو و دوران دانشجوئي خودم ...
آره ...
آره امروز روز معلم بود ... چه كادوهاي باحالي گرفتم .... روز قبلش رئيس مجمع شخصن زنگ زد و براي مراسم دعوتم كرد .... خجالت ميكشديم برم ... وسط ترم بدون اطلاع قبلي ول كرده بودم و ديگه نرفتم ... تدريس رو بكل گذاشته بودم كنار .... شرايط عصبي و روحيم ريخته بود به هم ... ديگه نميتونستم درس بدم ... كلن تدريس رو گذاشتم كنار ... ولي كسي باور نميكرد .. هميشه خندون بودم و خودمو سر حال نشون ميدادم ... رئيس مجمع اون موقع خيلي ناراحت شده بود هر چي ميگفتم كه بابا اعصابم جواب كرده و حتي كلاس خصوصي هامم كنسل كردم باور نميكرد ... اما انگار از بقيه همكارا پرسيده بود و فهميده بود كه درگير چه ماجرائي هستم ..... مهريه
...... كلي تقدير و تشكر و كادوهاي جور واجور ... البته زهر تنم شد ... من كه ديگه تدريس رو ول كرده بودم ...
كادوي ديگم صبح امروز بود كه يه خبر خيلي خيلي بد بود ... يكي از بهترين همكارام تو شركت داره ميره انگليس ... براش آرزوي موفقيت ميكنم اما خيلي دست تنها ميشم ... خيلي ... خيلي كمك حالم بود ... و البته دلسوز و با وجدان ... نميدونم بدون اون چه بلائي مياد سرم ...
كادوي بعدي رو دوست عزيزمون آقاي ع از شركت ف خ م بهم دادن كه واقعن ضد حال بزرگي بود ... احمق خان ( ببخشيد بي ادب شدم اما واقعن احمق بازي در آورده ) لطف كردن قفل برنامه رو اشتباهي رايت كردن و ۳۰۰ تا پك فاتحشون خونده شد ...
كادوي بعدي مامورين عزيز گشت ارشاد نثار بنده فرمودن كه يك گير سه پيچ بود به خاطر پوشيدن پيراهن آستين كوتاه ... شانس آوردم داشتم باعث ترافيك ميشدم و با يه عذر خواهي ماجرا به فشردن پدال گاز خاتمه پيدا كرد ... ![]()
و اما كادوئي كه تو راه ماشين عزيزم بهم داد ....
از اونجائي كه پدر اينجانب هميشه به بنده يادآوردي ميكنن كه پسرم حتمن به آب روغن ماشين قبل از سفر سر بزن ... منم هميشه چه اون موقعي كه ماشين بابا و مامان رو ميبردم چه حالا كه يه ابوغرازه اي زير پامونه اين نكته حياطي رو فراموش ميكردم ، طبق معمول بدون كنترل كيفي وارد جاده كويري شده و ......
سرتون رو درد نيارم ... جاده كفي بود و منم تنها و هيشكي هم نبود كه سرعت رو يادآوري كنه ... ماشين فلك زده هم كه يه قطره آب هم نداشت ... تو اون كوير با اون گرما .... چي ميشه ؟؟؟ هيچي .... فلك زده جوش مياره نافرم ....![]()
غير از كادوهائي كه از مجمع گرفتم همه كادوهام از اين فرقه بودن امروز اما ....
امروز خيلي از دانشجوهاي قديمم زنگ زدن و تبريك گفتن و منم ازشون خيلي خيلي ممنونم و هيچ توقعي هم نداشتم ... خودم هم چند وقته بي معرفت شدم و به استادام زنگ نميزنم ....
يكي از دانشجوهام زنگ زده بود و هم تبريك گفت و هم يه سوال VB داشت ... از ماجراي طولاني من پرسيد و گفت استاد چي شد بالاخره اين ماجراي شما ... گفتم من كه زياد خودمو درگير نميكنم دارم زندگي خودم رو ميكنم اما اما وكيلم ميگفت بعد از اينكه قسطيش كرديم بهشون گفتم درسته كه كلش ۵۰۰ تاس اما همه رو كه يه جا نميگيرين ... دارين ماه به ماه قسط ميگيرين ... به يك چهارمش نقدي رضايت بدين ... پاي معامله و توافقنامه كه اومدن تا 13 تومن راضيشون كردم ... با دو سه تومني كه ازشون طلب داشتي آخرش سر 10 تومن روندش كردم ...
عين حرفاي وكيلم بود اما وقتي حرفم تموم شد خودم از حرف خودم خندم گرفت ... اونم خنديد و گفت آره ديگه ... چقدر قشنگ تخفيف داده بهتون واسه زندگيش ....
عادت ندارم مثل خيلي ها نفرين كنم و بد و بيراه بگم ... خيلي ها كه ميدونن ماجراي اين دو سه سال تنهائيه منو ... اونائي هم كه نميدونن شرمنده ... شرايط توضيح دادن الانشو ندارم ... فردا ايشاا... بعد از اين دو سال جدا بودنمون دادگاهه آخره ... خدا بخواد رسمن ديگه هيچ نسبتي با هم نداريم ... مدتهاس هيچ نسبتي با هم نداريم ... من جدا هستم و اونم جداس ... تنها فرقي كه كرده اينه كه من تو مدت اين دو سال هنوز دوباره مجرد بودن رو نتونستم حضم كنم هنوزم اكثر جاها ميگم متاهلم اما ايشون هنوز تو عمرشون متاهل نشدن ... همه دوستاش ميگن ما نميدونستيم فلاني متاهله ... جالبه حتي خونه ما رو به عنوان خونه مجردي معرفي ميكرد و منم دك ميكرد ...
هوم ....
ميخواستم درباره روز معلم بنويسم ... وقتي وارد اين مساله ها ميشم انقد داغون ميشم كه نميفهمم كجا و چيا دارم مينويسم .... هركسي ميخواد بيشتر بدونه بره پست هاي اوليم رو بخونه ... همون دو سال پيش كه تازه از هم جدا شده بوديم و دادگاهامون شروع شده بود ...
اما روز معلم ...
امسال تبريك روز معلم واسم نصفه نيمه بود و سال ديگه اصلن خبري نيست ... اين روز واسه منم ميشه يه روز عادي .. مثل بقيه ... پارسال اين موقع كجا بودم ...... ![]()
يادمه ... پشت ميز خوشگلم بودم ... پشت كامپيوتر آموزش ... تو دانشگاه ... دانشجوهام چپ و راست ميرفتن و گل و شيريني و تبريك ... عقدشو نداشتم و ندارم ... اما خوشحالم ميكرد ... نميخواستم بنويسم اما اين پست رو همون روز نوشتم ... پارسال همين موقع ها .....
هر وقت و هر جا باشم معلماي خوبي كه داشتم فراموش نميكنم .... دكتر فروهنده ، دكتر ميرحسني ... دكتر شاهسون و آقاي حسين زاده و همه استاداي خوبم تو دانشگاه ...
دوست خوب و اولين معلم برنامه نويسي كامپيوترم .... سعيد استاد هاشمي ... يادش بخير ... سال 78 ... سازمان پژوهش ها .... اولين باري كه من با زبون قديمي و قويه ++C آشنا شدم .... خدا بيامرزتش .... هنوز وقتي حرفش ميشه بغض گلومو ميگيره ... خيلي زود و بي خبر رفت تو سن كمتر از 30 سالگي ...
روز همگيتون مبارك ...
پ.ن 1 : ديشب اينو نوشتم ... اما انقد خسته بودم كه خوابم برد و نتونستم پستش كنم ... امروز رفتيم به اون اداره دوست داشتني ... حضرت دوست رو هم زيارت كرديم ... البته همراه باديگارداشون .... اعصاب منم به حد كافي خورد شد ... داره مفت مفت 10 ميليون ميگيره اونوقت ميگه همه عروسكامو ميخوام ... اونم بعد از 3-2 سال رفتن ... حالا سراغ عروسكاشو ميگيره ...
هوم ....
بيخيال ...
من كه چند وقتيه خودمو زدم به بيخيالي ... اتفاقاي اين چند وقته هم روش ... ايشاا... بعد از دوسه سال زجر داره تموم ميشه .... همه دورو بريهام ميگن خدا رو شكر ... به سلامتي ايشاا...
اما وبلاگ ...
چند تا خبر خوب دارم براتون كه فعلن چيزي نميگم تا همه چي OK بشه ... فريبا و پويا كه دارن جوره منم ميكشن ... دستشون درد نكنه ... پويا يه پست باحال گذاشته بود ... مرسي پويا جان .... اما من از دوستاي قديميه وبلاگ عذر خواهي ميكنم اگه تكراري بود ... پويا تازگي اومده تو جمع ما ... پستاي ما هم كه داره كم كم ميرسه به 500 تا ... حق داره ... هنوز نتونسته همه پستاي آرشيو رو ببينه .....
دارم يه كارائي واسه سايت ميكنم .... فقط مشكلم مشغله زياده ... نميرسم و خيلي كند پيش ميرم .... دوستاي خوبمون كه سر رشته دارن اعلام كنن ... حتمن استفاده ميكنيم ... چه براي كاراي طراحي و برنامه نويسي ، چه براي كمك تو اجرا ...
و اين پست ...
منم كه نميام نميام وقتي ميام ميخوام نبودن يك هفته ايم رو جبران كنم ... چيكا كنيم فقط همين پنجشنبه جمعه هارو داريم ديگه ... الانم واسه خالي نبودن عريضه و واسه اينكه پست آقا پوياي گل رو تكميل كنم چند تا عكس باحال از هنر انگشتي ميذارم براتون ... ![]()









پ.ن 1 : ممنون از همه دوستاي خوبم كه اومدن اينجا ، نوشته هاي بي سر و ته منو خوندن ، تبريك گفتن ، اظهار تاسف كردن ، نظر دادن و دلداري .... مرسي ....
دادگاه آخرم هم تموم شد ... مثل بقيه ... هيچي رو نتونستم اثبات كنم اما فرقش با بقيه دادگاهها اين بود كه همه ازم شيريني ميخوان ، از ميلاد داداشي عزيزم گرفته تا بقيه ، بعد از دو سال بالاخره راحت شدم ...
جالب بود ... قاضي دادگاه آخر ، قاضي اولين جلسه دادرسي شكايت من بود ... جناب آقاي م ... از همه چي خبر داشت ... همه چي ... نوار ها رو گوش كرده بود و حرفاي شاهدهاي منو شنيده بود ... گفت نميگم شما دروغ ميگي اما شما ديگه بعد از دو سال بايد متوجه شده باشي كه اين مسائل ناموسي و حيثيتي رو نميشه اثبات كرد .... همين بهتر كه اين نتيجه رو گرفتين ... وارد جزئيات بعضي مسائل نبايد شد ... من اون موقع ميدونستم كه نتيجه همين ميشه اما شما افروخته بودي ... فقط به فكر انتقام بودي ... مطمئن باش اگه بيشتر پافشاري ميكردي خودت به جرم تهمت و افترا محكوم ميشدي ...
هوم ....
