راه ... 2
![]() |
من از جاده می گویم تو از رسیدن . کدام رسیدن ؟؟ وقتی زندگی نباشد؟؟ وقتی نفسی نباشد؟؟ مگر نمی دانی به جاده رسیدن نیز گذشتن از راه را می طلبد . شاید بخندی !! بگویی دروغ می گویم!! اما بدان جاده ی من ابری است پوشالی و تو خالی . با اینهمه ، ابری بودنش را دوست دارم ، پوشالی بودنش را نیز ... |
اگر جاده ام پر ایراد است مهم نیست ، اگر دست انداز و چاله های فراوانش هر مرد قوی هیکلی را زود خسته می کند و در آخر ، از پا می اندازد مهم نیست ، اگر آن جاده مال دیگری است و تنها سهم من از بودنش اینست که بگویم جاده من ، مهم نیست ، اگر واقعیت نرسیدن به جاده همچون روز روشن و چون شب تاریک است باز هم مهم نیست . برای من تنها این مهم است که راهم را بروم . بروم تا بی انتها . من به امید بودن و رسیدن به جاده می روم ، همین رفتن من کافی است پس بگذار بروم ، مرا سرزنش مکن و میازار ، دلسرد و مایوسم مکن ، هیچ چیز برایم مهم نیست ، حتی وعده های پنهانی گرگ صفتان انسان چهره و گرگ چهره های انسان صفت . آنچه برایم مهم است این است که بروم ، پس مانعم نشو ، دستم بگیر ...







خوب اینم می تونه برا خودش یه راه باشه

ببخشین ها یه مدته سرم خیلی شلوغه و نمی تونم زود زود آپ کنم و از این بابت شرمنده ی آقا محسن هم شدم . آخه این ترم درسامون مشکل تر شدن مخصوصا این مدنیه دیگه داره هممونو کلافه می کنه . دلم خیلی گرفته بود گفتم بیام و بنویسم تا هم سبک شم و هم با شما باشم . همین با شما بودن برام کافیه . خیلی وقتها خیلی چیزا رو نمی شه گفت و آدم هر طور شده تو دلش نگهشون می داره ولی یه روز میبینی مثل آتشفشانی که فوران کرده و مواد مذاب و مث فواره چند صد متر پرت می کنه بالا همه چیزو ریخت بیرون اونوقته که دیگه نمیشه جلوشو گرفت فکر کنم اونروز خیلی بهم نزدیکه برام دعا کنید تا فوران نکنم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
