ديگه کم کم دستم عادت قلم رو فراموش کرده بود.تصور کنيد که آدم چقدر دلش بخواد بنويسه اما وقت نداشته باشه حتي مدادشو بتراشه!!!!!! بهتره بگم اون زمان زمانيه که آوار کار و مشغله رو سرش فرو ريخته باشه66. هفده روز پر از استرس و شب زنده داري بالاخره تمام شد.. و دوباره من فرصتي پيدا کردم ... انرژي و توانم بد جوري تحليل رفته بود در واقع مرکز ثقل مغزم را گم کرده بودم.... 



 

ولی بارون دیشب حسابی سر حالم آورد ...
آنچه دیشب بر سرمون بارید فقط باران نبود!تند شدن قدمهای آدم بزرگها را دیدی؟ترافیک خیابانها و آدمهای جمع شده زیر سایبان ها را چطور!
دیشب باران خیلی چیزها را با خود پاک کرد و برد......
شنیدم تو بعضی از شهر ها تگرگ باریده البته خوب طبیعیه واسه این فصل !
ولی اگه اندازه اش عادی باشه نه این تگرگ .13.مگه نه؟؟

 

 

 

 

 در کار خدا هیچ چیزی غیر ممکن نیست ....حالا این که  خیلی عجیبه .. خوب.قبول .. ولی از اون عجیب تر .که  کار یه بنده خدایی هست ...این بطریها هستند  که معلوم نیست این بطری هارو  چه جوری  و از کجا پر کرده.....

 

 البته الان که این رو داشتم مینوشتم فکر کردم 26که میشه این ها از زیر پر شده باشن و بعد تیکه زیرش رو چسبونده باشن.39.البته شاید...