امان از سرو افتاده ...
![]() |
شنیدین میگن فلانی از اسب افتاده ، از اصل که نیفتاده ... متاسفانه تو این زمونه هر کی از اسب بیفته اصلش زودتر از خودش فراموش میشه چون الان این اسبه که برا آدم اصل میاره . دیگه هیشکی با وجود آدم با ارزش بودن با تفاوت دیدگاه ها برا بودن یا اصلا به خود ظاهر و چهره هم توجه نمی کنه و این یعنی فاجعه ... |
آخه الان ...
مهم نیست که نگاهت صاف ، پاک ، مظلوم یا هر نگاه مثبت دبگه ای باشه . مهم اینه که نگاهت به دل که نه ، بلکه به ذهن طرف مقابلت بشینه حتی اگه نگاهت مث نگاه یه گرگ به بره باشه .
مهم نیست که یه سرو سبزی ، یه سرو باشکوه که وجودت نماد آزادگیه و سبز بودنت حتی تو زمستونم خودشو نمی فروشه . مهم اینه که درختی که چند متر اونطرفتره میوه داره ... الان میوه داشتن مورد پسنده و بس ... دلم از پروین اعتصامی هم گرفت چون بیرحمانه گفت : آن شاخ که سربرکشد و میوه نیارد ... فرجام به جز سوختنش نیست سزاوار . چرا باید فقط بخاطر بی باری سوخت ؟؟؟ مگه همه درختا باید بار داشته باشن و درخت بی بار به جرم بی باری قطع و سوخته بشه و همون موقع که از باقیموندش بعنوان نیمکت استفاده شده و روش نشستیم بگیم : درخت بی خاصیتی بود خوب شد بریدیمش ... چقدر بی انصافیم ما
مهم نیست که قبلا سرو بودی و بلندتر از همه ، بدون اینکه بقیه بدونن چقد مهربونانه نگاشون میکردی و الان فقط بخاطر بی وفایی روزگار و سخت دلی انسان نماها افتادی و افقی شدی ، مهم اینه که الان چند متر اونورتر یه چیزی سرپاست و ایستاده و فرقی نمی کنه که این چیز یه بوته خشکیده خار باشه چیزی که مهمه اینه که سرپاست و ایستاده و میشه بهش آویزون شد و گرفتش
مهم نیست که سرو بودی و بخاطر سرو بودنت ، کمتر آب ورمیداشتی تا درختای اطرافت بی آب نمونن . مهم اینه که چن متر اونورتر یه درخت خیلی تنومند تر از تو ریشه هاش کاملا تو آبه و حسابی سیراب .
همچین سروی نه باید بسوزه و نه باید بسازه ، فقط باید بپرسه چرا سروم ؟؟؟ چرا هستم ؟؟؟
بیاید یکم به اطرافمون دقت کنیم ، به خودمونم همچنین . چون واقعا باید گفت : امان از سرو افتاده . سروی که اگه بایسته هم کمتر کسی موقع گذر از کنارش میفهمه که چیزی که ازش رد شد میله پرچم یا چراغ راهنمایی نبود ، یه سرو بود .
تو چی !!! با اینایی که خوندی بازم دلت می خواس سرو باشی ؟؟؟ ![]()
![]()
![]()
