من یه سری دوستای خیلی نزدیک دارم که معمولا هر جور بشه ماهی یه بار دور هم جمع میشیم .6.
از این حدود 15 نفر ..همیشه یکی دونفر غایب هستن حالا به دلایل متفاوت .ممکنه یه بار من نباشم ..یه بار یکی دیگه ولی این دوره هیچ زمانی تا حالا به خاطر نبودن کسی کنسل نشده و همیشه 10 ـ 12 نفر هستیم که دوباره بزاریم شمع محفلمون روشن بمونه

 
..حالا غرض از گفتن این مقدمه اینه که یه وقت هایی از این 15 یا 16 نفر مثلا ممکنه کسی باشه که اونروز نتونسته بیاد و شاید تا آخرمجلس هم هیچکس نبودنش رو حس نکنه چون همیشه .آروم میاد و آروم میره ..فقط موقع خداحافظی یه دفعه ممکنه بگیم إ  مثلا چرا ساناز امروز نبود ..106
همین ..ولی بعضی ها هستن که همیشه حضورشون تو یه جمع به قدری پر رنگه که در صورت نیومدن ..همون لحظه اول همه سراغشو میگیرن ..
آدمها هم همین جورن بعضی ها میان میرن ..و  از اونا فقط یه سری خاطرات اونم کمرنگ به جا میمونه
ولی عده ای هستن که میتونن رو زندگی آدم ها تاثیر بزارن  70

از یه هنرمند گرفته که با یه سبک جدید بتونه زندگی خیلی ها رو متحول کنه تا یه سیاستمدار که شاید با جنگ یا تصمیماتی که میگیره سرنوشت یک کشور یا حتی کل کره زمین رو رقم بزنه 47 ...

و شاید هم یه آدم خیلی عادی که چون سرنوشت باعث شده که در فلان ساعت و فلان روز جایی باشه کل جهان رو نجات بده ..


و منظور  من از نوشتن این پست دقیقا ماجرایی هست که باعث شد یک مرد جهان رو از یک جنگ اتمی تمام عیار نجات بده  خودم ماجراشو همین امروز خوندم و به حدی برام جالب بود که طاقت نیاوردم نگم

..و این اون تاثیری هست که بعضیها رو زندگی آدمای دیگه دارن

..نقشی پر رنگ و ماندگار ....

اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد. یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.

در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند. خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند.

 

گفته می‌شود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگنده‌های روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوری‌های زیادی در این مورد وجود دارد.

 یک ساعت گذشت و جت‌ها همچنان ، هواپیما را همراهی می‌کردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند.

 

بعد از اینکه همه متوجه فاجعه شدند ، مقامات روسی سعی کردند عمل خود را توجیه کنند ولی رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا روس‌ها را بربر دانست و کار آنها را «جنایتی علیه بشر که نباید فراموش شود» تلقی کرد.

تنش بین ابرقدرت‌های به حداکثر خود رسیده بود و نظامیان هر دو جبهه در حالت آماده‌باش نظامی قرار گرفته بودند.

در یک شب سرد در 26 سپتامبر سال 1983 ، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف - یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک- سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست می‌داد و  وضعیت امنیتی آسمان شوروی را  زیر نظر داشت .

کمی از نیمه‌شب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است.

پروتکل نظامی از پیش تعریف‌شده روس‌ها در چنین شرایطی این بود که همه سلاح‌های اتمی برای انجام یک ضد حمله به صورت سریع و آنی فعال شوند و پس از آن به مقامات نظامی و سیاسی اطلاع داده شود.

صدای آلارم‌ها در پناهگاهی که پتروف در آن بود به گوش می‌رسید و نورهای قرمز به نشانه شناسایی موشک اتمی آمریکایی‌ها به وسیله ماهواره‌های روسی همه جا روشن بودند.

ولی پتروف حس می‌کرد هشدار کامپیوترها درست نباشد ، او فکر کرد که اگر آمریکا واقعا قصد حمله به شوروی را داشته باشد از همه موشک‌هایش استفاده می‌کند و با پرتاب صرفا یک موشک ، فرصت ضدحمله را به روس‌ها نمی‌دهد.

 

لحظاتی بعد استرس در پناهگاه بیشتر شدو همه افسرها در تشویش بودند چرا که کامپیوترها موشک‌های دوم ، سوم ، چهارم و پنجم را هم شناسایی کرده بودند.

پتروف دو راه پیش رو داشت : به غریزه‌اش اعتماد کند و همه اخطارهای کامپیوترها را ناشی از اشتباه آنها بداند و یا طبق پروتکل نظامی ،سیستم موشکی شوروی را فعال کند و آغازگر جنگی شود که بی‌شک موجب مرگ میلیون‌ها نفر می‌شود.

پتروف کار اول را انجام داد. با گذشت دقایقی معلوم شد که حق با پتروف بوده است. همه اینها ناشی از خطای کامپوتر و نقص در یک قطعه چند دلاری بود. پتروف حالا یک قهرمان بود ، او از جنگ اتمی پیشگیری کرده بود ، افسران دور و برش ، تصمیم شجاعانه او را ستودند.

ولی مقامات کرملین اینگونه فکر نمی‌کردند ، او به هر حال از پروتکل نظامی تخطی کرده بود ، اگر تصمیم او اشتباه از آب در می‌آمد ، جان میلیون‌ها نفر از شهروندان شوروی را به خطر می‌انداخت. بنابراین تصمیم گرفته شد که پتروف به بازنشستگی پیش از موعد برود ، با حقوقی حدود 200 دلار در ماه!

 

تا سال 1988 به خاطر حفظ اسرار نظامی کسی از تصمیم قهرمانانه پتروف آگاه نشد ،
 در این زمان یکی از افسران حاضر در آن پناهگاه کتابی در مورد واقعه نوشت و همه چیز را توضیح داد.و

قرار است در سال 2008 مستندی با عنوان «مردی که دنیا را نجات داد» ساخته شود.

 

هیچ کس نمی‌داند که اگر پتروف ،آن افسر 44 ساله‌ ،آن شب در آن پناهگاه نبود ، چه اتفاقی می‌افتاد و باز کسی نمی تواند..حدس بزند اگر همکار آقای پتروف آن روز در شیفت خودش حاضر می‌شد چه تصمیمی می‌گرفت

 

The Man Who Saved the World by Doing ... Nothing

www.wired.com/.../news/2007/09/dayintech_0926