بادمجان ارزان است ، اما مسما خرج دارد .....
![]() |
روزگار غریبی است .... انگار نه انگار که تا همین پریروز یکی از فاکتورهای مهم ازدواج در این سرزمین ، خانه داشتن جناب داماد بود که بودن یا نبودنش نقش مهمی در بله گفتن عروس خانم ایفا می کرد. که گاهی عروس خانم چشم بسته ، داماد شاخ شمشاد را به غلامی پدر خود می پذیرفت .... |
چون این غلام حلقه به گوش خانه ای داشت که برای عروس عزیز تفاوتی هم نمی کرد که خانه دوست کجاست . ..
اما از دیروز تا حالا نمی دانم چرا این رسم کهن جایش را چنان عوض کرده که این تغییر اساسی تنها از یک رانش زمین برمی آید و بس . بگذریم که از دیروز تا به حال این قندهای عسل یکی از معیارهایشان برای خواستگاری رفتن آنست که عروس یک ملکی هم جلوتر از حهیزیه اش داشته باشد که این اسباب مرحمتی پدرش ، لحظه ای بار کامیون نماند که مکروه است .
حالا می گوییم این هم قابل قبول است که گهی پشت به زین و گهی زین به پشت بودن امریست مرسوم این آب و خاگ .........
یکی از آبدارچی های ما که متاهل است و پدر سه فرزند ، در پاسخ یکی از همکاران که پرسیده بود آیا باز هم قصد تجدید فراش را داری یا خیر ؟ گفته بود : البت بله ....... اما به شرطی که خانم هم کارمند باشد و هم در تهران خانه ای داشته باشد !!!
البته فریب این واژه تجدید فراش را نخورید که فکر کنیدفراش باید شخصی باشد مفلس و ......... خیر این فراش با آن فراش ، فرق بسیار دارد که اگر بخواهد تجدید هم بشود ، باید خانه ای داشته باشد و درآمدی و ..............
تا اینجای داستان هم گفتیم خانه داشتن زن خوب است که سرمایه ای است برای فردای تنهایی اش که آواره نباشد در این شهر دراندردشت ..........
اما آنچه چشمان گرد مرا در کاسه خانه چشم می گرداند ، آنست که جامعه آقایان حتی برای ارتباط دوستی داشتن با جامعه نسوان هم یکی از معیارهایشان خانه داشتن خانم ( یا همان ضعیفه گذشته ) است !
اینکه می گویم آقایان ، شامل کلیه ذکور از سن قانونی 18 سال است تا جامعه رجال و........... که خدا را شکر در این دسته بندی در هر رده سنی که باشند باز هم خواسته هاشان در چارچوب یک نظام هماهنگ و منسجم قرار دارد .
اینکه وقتی کسی را به عنوان دوست خود می خواهی تا ارتباطی داشته باشی سالم و سازنده که روحت را آذوقه ای رسانی از این تبادل افکار ، مورد پرسش قرار گیری که آیا خانه ای داری یا خیر ؟ بسی جای شگفتی است که تکرارش از سوی آدمهای مختلف با شرایط و سنین متفاوت آنقدر آزارت می دهد که بی اختیار به یاد سوال و جواب شب اول قبر می افتی و ............
و من چقدر بابت این خانه نداشتن ، سرزنش و سرکوفت شنیده باشم ، خوب است ؟
به ویژه آنکه بفهمند در مجموعه ای کار می کنی که برای دیگران مادر است و برای تو زن بابا ، چنان نگاهی به سرتاپایت می اندازند که دلت می خواهد زمین دهان باز کرده و تو را ببلعد که در این عمر رفته نتوانسته ای کلبه ای از آن خود داشته باشی تا محفل دوستان عزیزت را گرم و روشن نگه داری ..........
از آن روزی که وزیر عزیز مسکن در پاسخ به خبرنگاران گفت که ما مشکل مسکن نداریم و این پاسخش را که مشت محکمی بود بر دهان استکبار جهانی ، چاشنی لبخند شیرینی نمود که دکان هر چه ژکوند بود تخته کرد ، ما فهمیدیم که بله مشکل مسکن نداریم و ما نمی فهمیم که نداریم که نداریم ..............
اما حالا که این بیگانگان و ایادی داخلی شان همه جا جار می زنند که مشکل اصلی ازدواج جوانان ، مسکن است و این را هم چنان می گویند که انگار فقط جناب داماد است که مسول تهیه این ظواهر زندگی است ، کاش یک نفر تبصره ای در کنار این شایعه بگذارد که ایها الناس این نداشتن مسکن را فقط از چشم آقای داماد نبینید که اگر عروس خانم چهاردیواری داشته باشد ، البته مسئله قابل حل تر است ...........
و آن وقت که این مشکل هم به دست توانای متخصصین و دست اندرکاران ذیربط حل و فصل گردید ، صدای ما را هم به گوش مسولین برساند که در این روزگار ، بهای دوستی هم ، خانه داشتن خانمهاست .
