عشق چيه ؟
![]() |
نظر بچه هاي كوچبك رو در مورد دوست داشتن و عشق پرسيدن و اونا هم تو همون عالم پاك و بي آلايش بچگيشون نظر دادن نسبت به چيزي كه هنوز خودشون تجربش نكردن .... من لذت بردم ..... اميدوارم شما هم خوشتون بياد .... |
بیلی - 4 ساله :
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه.
ربکا - 8 ساله :
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن.
کارل - 5 ساله :
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما.
کریستی - 6 ساله :
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
دنی - 7 ساله :
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره .
تری - 4 ساله :
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین.
امیلی - 8 ساله :
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی.
بابی - 7 ساله :
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
نیکا 7 - ساله :
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش.
نوئل - 7 ساله :
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن.
تامی - 6 ساله :
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم.
کیندی - ۸ ساله :
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.
کلر - 6 ساله :
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.
الین - 5 ساله :
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.
کریس - 7 ساله :
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی.
مری آن- 4 ساله :
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره.
لورن - 4 ساله :
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن.
کارل - 7 ساله :
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.
اما وبلاگ ....
راستش سخت درگير سايت جديدم و از وقتي از شركت ميام ميشينم پاي كامپيوترم و تا خسته نشم تو رختخواب نميرم ... ديگه نفس هاي آخرشه و اگه اين وسواس لعنتيم دست از سرم برداره سايت تا آخر ماه ديگه آپ ميشه ...
نميرسم بيام اينجا ... حتي بعضي وقتا همه نظرات رو هم نميرسم بخونم ... فك ميكنم بقيه همكارا لطف ميكنن و سر ميزنن و جواب كامنت ميدن و كامنت هاي مزخرف رو پاك ميكنن كه دريغ .....
جاي گله از همكارا اينجا نيست اما خوب اينو بايد براي اطلاع خواننده ها بگم كه من اگه نميام معنيش اين نيست كه وقتم رو صرف چيز ديگه اي كردم ... نه ....
1doost.com ادامه و شايد حيات دوباره Shelterless باشه ... من دارم تمام انرژي و شايد بيشتر از تمام انرژيمو واسه اينكار ميذارم كما اينكه دو بار مريض هم شدم و نظر دكترم كار و فشار عصبي زياد بوده ... شايد حرفم خنده دار باشه واسه بعضي ها اما من مصرم 100 درصد تا زودتر اين سايت بالا بياد ...
اما ....
اما بعيد ميدونم اگه بقيه همكارا هم كم ميان اينجا سر ميزنن دليل قابل توجيهي براي كم لطفيشون داشته باشن ....
بگذريم ....
به دوستاي خوبي كه اومدن و درخواست همكاري دادن بايد بگم اينجا كه در حال حاضر وضعشو ميبينين نيمه تعطيل شده به لطف دوستان .... اما واسه سايت خيلي برنامه دارم و اوليش همين تعدد اعضا و نويسنده هاست ... هر كسي چه اينجا چه تو ايميل درخواست همكاري داده ايميلش رو سيو كردم و جزو ليست گذاشتم و به وقتش براي اونائي كه مايل باشن دعوتنامه ميفرستم ...
اونجا ديگه 3 ، 4 يا 5 نفر نيستن كه اينجوري خلوت باشه ... سعي ميكنم سخت گيري هاي اضافه شدن عضويتم رو كم كنم در عوض زود به زود آپديت بشه ....
اين مژده رو هم بدم كه در حال حاضر مشغول قسمت جديدي هستم كه دارم به سايت اضافه ميكنم و اونم آلبوم عكس ، فيلم و بازي نامحدوده كه تا دلتون بخواد ميتونين اونجا عكس ، بازي و فيلم هاي كوتاه ببينين و شايد بشه واقعن اسمشو يه سايت گذاشت ...
راستش الانم اگه خاطره گوشزد نميكرد نميومدم چون بشدت غرق برنامه نويسي بانك بازي ها بودم ... كامنت هارو تا آخر نخوندم اما اين برام جالب بود .... كسائي كه از اينجا خوششون نمياد چرا ميان اينجا ؟؟؟ سرشون درد ميكنه واسه دعوا ؟؟؟
عزيزان ، دوستان ، خواهر و برادراي خوب من ... اگه ميخواين تيكه بندازين ، اگه ميخواين دعوا كنين تشريف ببرين تو خيابون ... والله اينجا جاش نيست ...
من مخالف نظر منفي نيستم .... به شرطي كه سازنده باشه .... مثلا نقد باشه خوب و بد كنار هم باشه ... مثل دوستاي خوبمون كه هميشه ازشون تشكر كردم و ميكنم ... اشكالاي كارمون رو گفتن و ميگن .... ما هم سعي ميكنيم تا جائي كه در توانمون هست انجامشون بديم ...
اما نميفهمم اينكه بعضي ها كه تا حالا معلوم نيست كجا بودن و ز تاريخچه و آرشيو دو سه ساله اين وبلاگ هيچ خبري ندارن ميان و فقط مينويسن "كه چي ؟" يا فقط مينويسن كه مزخرف بود و فلان بود و بهمان بود ....
آقاجون دوست نداري نيا ... كسي مجبور نكرده كسي رو ...
من از دوستاي خوبم معذرت ميخوام براي صحبتم تندم اما واقعن بعضي منطق هاي پوچ و واهي كه هيچ فكري و دليلي پشتشون نيست افكار و اهداف آدم رو به هم ميريزن .... ايشاا... سايت كه بالا اومد شايد ديگه از اين خبرا نباشه ...
به اميد اون روز .... ![]()
در مورد تكراري بودن بعضي پست ها .. شايدم اين پست ...
من از هر چيزي كه خوشم بياد اينجا ميذارم ...
حتي اگه تكراري باشه ....
ديدين ؟؟؟
ديدين وقتي يكي يه جوكي تعريف ميكنه چه ذوقي داره ؟؟؟ ديدين فقط ميخواد بقيه رو شاد كنه ؟؟؟
بعد فك ميكنين كدوم دسته از آدما هستن كه وسط جوك طرف يا آخرش سعي ميكنن يه ضدحال بزنن و بگن تكراري بود ... فك ميكنين چه هدفي دارن يا ميخوان چيو ثابت كنن ...
آقاجون ... اينجا سايت خبري نيست كه پست هاش داغ باشن و آپديت ...
اينجا هر كسي از هر چيزي خوشش بياد ميذاره تا شايد حتي يكنفر هم نديده اونو ببينه ...
من از متني كه براي عشق تو ايميلم اومده بودم خوشم اومد ... كور نبودم ... ديدم واسه هزار نفر ديگه هم فوروارد شده بود ... اما ميدونم خيلي ها هم هستن كه نخوندن و شايد از خوندنش لذت ميبرن ...
اونوقت يكي مياد كامنت ميذاره "تكراري بود" .... خوب آدم چي بايد برگرده بگه ؟؟؟؟؟؟؟؟
