تكنولوژي
![]() |
نميدونم بايد از تكنولوژي شاكي باشم يا از اين سيستم ساعت هاي ايران ... شايدم بيشتر بايد از حواس پرتي و گيج بازيه خودم شاكي باشم ... همين پنجشنبه اي كه گذشت بازم يكي از اون شاهكاراي خودم رو به ثبت رسوندم ... |
البته چند روزي هست كه سيستم عصبي بدنم به هم ريخته و زياد هوش و حواسم سر جاش نيست ...
نمونش اينكه وقتي ليوان رو ميبرم طرف دهنم نميتونم خوب مماس كنم و چند دفعه تو اين هفته آب ريخته از گوشه لبم ... يا حواسم نبوده و چند بار دستامو با صابون تو چند دقيقه شستم و بازم رفتم كه بشورم ... شيشه هاي ماشين رو پائين ول كردم و ماشين رو قفل كردم و رفتم .... عينك رو چشمام بوده و ناغافل آب رو روي صورتم پاشيدم تا مثلن صورتم رو بشورم ...
و اما پنجشنبه ....
صبح كه با صداي زنگ موبايلم از خواب بيدار شدم خيلي احساس كردم خوابم مياد ... اصلن نميتونستم بيدار شم ...زنگش يه خورده واسه منه راحت طلب آپشن هاي خوبي داره كه ميتونه 5 دقيقه ازش وقت بگيري و دقيق سر 5 دقيقه بعد خودش زنگ ميزنه ...
دو دفعه ازش وقت گرفتم و تا يه چرت ديگه بزنم .... دفعه آخر گذاشتم واسه 7 و نيم تا با خيال راحت بتونم بخوابم ... اصلن نميتونستم بيدار شم ... 7 و نيم كه شد ديگه به ناچار بيدار شدم و طبق معموله هر روز دوئيدم تو حموم و يه خورده سر حال شدم ...
از حموم كه اومدم بيرون سريع لباسامو پوشيدم و زدم بيرون ... همه چيز مشكوك بود ... هوا از روزاي قبل خنك تر شده بود ... رنگ آسمون هم مثل هر روز نبود ... انگار فرق كرده بود .... به روزاي ابري ميخورد همه چيز ... فك ميكردم يا من خوابالودم هنوز يا واقعن امروز هوا فرق كرده ... تو راه كه ميومدم همش ذهنم درگير بود كه چرا امروز همه خوابيده بودن تا اون موقع ... مامان كه هميشه زود تر از من بيداره ... چرا خيابونا اينقد خلوته ... چرا راه پله هاي مترو خبري نيست ...
به خودم ميگفتم امروز پنجشنبس...
همه كه مثل من نيستن پنجشنبه ها هم مجبور باشن برن سر كار ...
جلوي مترو از تاكسي پياده شدم و پله هاي مترو رو مثل هميشه تند و تند رفتم پائين ...
پائين پله ها هميشه يه ساعت بود كه من از اونجا ميفهميدم كه امروزم تاخير داشتم يا برعكس زود اومدم ..... معمولن 8 تا 8 و ربع اونجا ميرسيدم اما وقتي ساعت رو ديدم تعجب كردم ... داشت ساعت 7 و ربع رو نشون ميداد ....
با خودم گفتم به به ... همه جا ديده بوديم ساعتشون خوابيده باشه يا خراب باشه الا مترو ...
اينجا ديگه كجاس ... عجب آدمائي هستن ... چرا ساعت به اين مهمي رو درست نميكنن ....
يه خورده رفتم جلو تر نزديك گيت ديدم اون ساعتم دقيقن داره 7 و ربع رو نشون ميده ... ديگه داشتم شوكه ميشدم ... سريع موبايلم رو در آوردم و به ساعتش زل زدم ...
همونجا وسط اون شلوغي يهو Stop كردم و خشكم زد ...
واي خداااااااا .................
صداي دست من بود كه بر اثر اصابت رو پيشونيم تو سالن پخش شد ...
دلم ميخواست خفه كنم خودم رو ....
يا شايدم مايكروسافت رو ...
يا شايدم اوني كه اين عقب جلو بردن ساعت هارو ابداع كرد ...
ديدين وقتي كامپيوترتون رو به اينترنت وصل ميكنين ساعت كامپيوترتون 1 ساعت ميره جلو ؟؟؟
اين مال بدبختيه ما ايرانياست كه ساعتمون معمولن با GMT ست نيست ... معمولش اينه كه وقتي تو نصب ويندوز GMT +3:30 رو انتخاب كني ساعت با ساعت تهران ست ميشه ... البته اگه اتوماتيكالي آپديت رو تيك زده باشين هر وقت كه به اينترنت وصل بشين خودش ساعت سيستمتون رو تنظيم ميكنه ...
از اونجائي كه ساعت كشور ما با توجه به سليقه اون بالاسري ها يه دفعه سر يه تاريخي عقب جلو ميشه و يه دفعه نميشه GMT هم ديگه قاطي كرده و همين الانشم يه ساعت جلوتره ...
خيلي وقته وقتي ويندوز نصب ميكنم حواسم به اين قضيه هست و سعي ميكنم موقع نصب اون تيك اتوماتيكالي آپديت رو بردارم تا خرابكاري نشه بعدن اما .....
اما اين گوشي مثلا پيشرفته ما كه خير سرش مثلن پاكت پيسيم هست و ويندوز CE روش نصب ميشه اصلن همچين جائي نداره ... وقتي ويندوز نصب ميكني فقط اجازه ميده لوكيشن خودت رو انتخاب كني و اصلن جائي براي اينكه لطفشون رو رد كني نداره ... خودشون لطف ميكنن و هر وقت به اينترنت وصل ميشي ساعتش رو آپديت ميكنه ...
از اونجائي كه هم رو لبتاپ و هم تو شركت برنامه سينك موبايلم رو ريختم ، هر بار كه اين ويندوزا به هم وصل ميشن سينك مستر اتومات شروع به كار ميكنن ... هر كانتكتي روي گوشيم اضافه شده باشه و تغييراتي داده باشم ، قرار ملاقاتي ست كرده باشم و عكس جديدي گرفته باشم اتومات توي سيستم ازش بكاپ ميگيره ...
و البته ....
و البته ساعت گوشيمونم لطف ميكنن و خودشونو با ساعت كامپيوتر نه ، با ساعت GMT +3:30 از تو اينترنت ست ميكنن ... سيستم منم كه تو شركت هميشه به اينترنت وصله ...
چهارشنبه هم داشتم فيلمي كه مال همين خرابكاري دانشگاه زنجان و از اينترنت دانلود كرده بودم رو ميريختم تو گوشيم ... آخه 3gp ضبط شده و فقط ميتونستم تو گوشيم ببينم ... چند بار بود متوجه شده بودم كه اين وروجك خودش از تو اينترنت خودش رو ست ميكنه هااااا ... بعد از اينكه از سيستم جداش ميكردم سريع ساعتش رو درست ميكردم ...
انقد اين دكتر مددي (معاونت دانشگاه زنجان) اعصابم رو خورد كرده بود كه بلكل يادم رفت .... ساعت 2 هم كه تند تند از شركت زدم بيرون و مامان اينا رو بردم بيمارستان و CT Scan و راديولوژي و اين ور اونور كه ديگه پاك از موبايل يادم رفته بود ... اصلن متوجه نشدم كه يكساعت جلوتره و صبخ به جاي 7 و نيم 6 و نيم بود كه بنده از خواب ناز با اون زور بيدار شدم ....
خلاصه ...
ديدم يكساعت زودتر رو نميتونم تحمل كنم ... تا خونه هم يه ربع بيشتر فاصله نبود ... برگشتم خونه .... نميتونستم بخوابم . چيزائي رو كه لازم داشتم برداشتم تا يه خورده به كاراي بانكيم برسم ....
نكته اصلي ...
البته فك ميكنم تا حالا بايد متوجه نكته اصلي اين ماجرا شده باشين و فهميده باشين وقتي از مترو برميگشتم خونه كدوم قسمت ماجرا بود كه صبح به اون زودي ، بيشتر از همه حرصم ميداد ....
بله ...
گيج بازي خودم ... و نه از اون بابت كه چرا ساعت گوشيمو عقب نكشيدم ... از اون بابت كه فك ميكنم 3 يا 4 مدل ساعت ديگه هم تو خونه و سر راهم بود كه من هر روز به اونا هم نگاه ميكنم .... تو هال ، تو آشپزخونه و توي راهروي خروجي .... خوشبختانه يا متاسفانه اونا هيچكدوم مشكل نداشتن و همه ساعت درست رو نشون ميدادن اما ....
اما هم به دليل اينكه حافظه بنده كم كم به خاطر مشغله زياد و اعصاب ضعيف داره Error ميده و از طرفي به هيچ ساعتي غير از ساعت خودم اعتماد ندارم و ديگه اينكه بقيه ساعتا همشون عقربه اي بودن و من وقتي نگاشون ميكردم مثل هر روز فقط ميخواستم ميزان تاخير تا تعجيل خودم رو به دقيقه در بيارم و به خاطر همين فقط به عقربه بزرگ ساعت نگاه ميكردم كه مثلا 5 دقيقه يا 10 دقيقه از برنامه روزانم عقب هستم ، جلو هستم يا ....
با ديدن هيچ كدوم از اون 3 يا 4 تا ساعت متوجه يكساعت جلوتر بودن برنامم نشدم و .......
ديشب داشتم واسه بچه ها ماجراي اين پنجشنبه رو تعريف ميكردم كه بهراد گفت نگران نباش اونور كه رفتم چند تا مموري خوب برات ميفرستم وصل كن به خودت وضعيت مموريت بهتر بشه .... ![]()
اما مادر و خواهرم كه پرسيده بودين ...
خدا رو صد هزار مرتبه شكر ...
مامان بهتره و كم كم ميتونه راه بره و فيزيوتراپيش شروع شده ....
اما عاطفه متاسفانه هنوز وضعش نگران كنندس و ديروزم كه عكساي CT Scan ش رو كه به جراحش نشون داديم گفت هنوز خونريزي هاش جذب نشده ...
يه كاتالوگ خارجي رو ميزش بود و گفت از اين قرصاي آمريكائي كه جديد اومده واسش پيدا كنين و بهش بدين ... براي ضربه مغزي خيلي خوبه ...
دائي بنده خدا رو فرستاديم دنبال قرص و از اونجائي كه روابطمون هم با اين كشور خيلي خوبه خدا كنه زودتر پيدا كنه قرصارو ...
بگذريم ....
خدا رو شكر ....
اما ...
هنوزم به دعاهاي خوبتون نياز دارم .... ![]()
