نميدونم اين سايت ما تو 50megs چه مشكلي داشت كه فيلتر شد ... هوم ... مهم نيست ...

آوردمش اينجا ... اون لينك بيزينس من رو هم راهنمائيشون ميكنم همينجا ...

 

ببخشيد اگه انقد از خودم نوشتم اينجا اما مثلن اينم About Me  منه ... قول ميدم ديگه تكرار نشه ... اما بودنش بد نيست ... حداقل ديگه نميخوام دوباره توضيح بدم .... لول ... حالا شما تا هر جاشو دوست داشتي بخون ... حوصلت سر رفت فحش نده ... جاهاي ديگه وبلاگم رو ببين ... بد نيست ... winking

 

آره .....

 

من محسن هستم . 28 سالمه . يعني فعلن ....... متولد ۱۸ اسفند ۵۷ هستم ... اهل هيچ جا نيستم ... يه جورائي ماركوپولو بودم .... از وقتي يادم مياد عاشق كامپيوتر بودم .... رشته تحصيليم اول رياضي محض بود اما بعدش رفتم رياضي كاربردي ... بس كه واحدهاي برنامه نويسي پاس كرده بودم ...

تخصصم برنامه نويسيه ...   Pascal , C , C++ , C# , VB , SQL , HTML , ASP , JAVA , Script

عاشق گرافيك بودم ... البته هنوزم هستم ... از Photo Shop شروع شد ... Corel Draw بهم حال داد و بالاخره تو Micro Media Flash  موندم ... الانم ديگه اين سه تا نرم افزار وقتي با هم قاطي ميشن و تو آخريه خودشون رو نشون ميدن ... ميتونن منو ارضا كنن ...

خوب خيلي در مورد كارم حرف زدم ... حالا خود خودم ...

تو زمينه برنامه نويسي و طراحي و شبكه كاري داشتين در خدمتيم ...

عاشق رنگ آبيم ... آبي آبي ... البته بيشتر تيرش ... دوست دارم همه چي آبي باشه ... آبيته نيستم ها ... يعني اصلن فوتبالي نيستم ... راستش نبايد باشم ... دكتر ممنوع كرده برام ... حتي ديدنش رو ... چراش هم بماند ...

نميذارين بگم ديگه ... داشتم ميگفتم ... رنگ مورد علاقم آبيه ... چه تو طراحي هام ... چه تو كارت ويزيتم ... چه تو لباسم .... چه تو ... اينجا هم اگه ميبينين آبي نيست چون موقعي كه شروع كردم خاكستري بودم ... راستش مشكي اما اين رنگي تحملش از مشكي راحت تر بود ....

آدم شوخي هستم ... تا در حال انفجار نباشم دست از شوخي و خنده بر نميدارم ... اگه قرار باشه تو چند تا كلمه خودم رو خلاصه كنم بايد بگم ... شوخ ، خنده رو ، بچه ننه ، شيكمو ، فضول ، گير ، كنه ، زود جوش ، عجول و دااااااغ ...

 شوخي زياد ميكنم ... همچنين خنده ... اونم از نوع ته دلي .... حتي اگه ناراحت باشم ... انقد كه همه شاگردام و همكارام از 600 كيلومتري هم ميشناسن ...

بچه ننه ... هوم .... من كه خودم قبول ندارم اما بعضي ها ميگن بچه ننم ... نميدونم شايد چون نقش مامانم تو زندگيم خيل پر رنگه ... خيلي ازش حرف ميزنم ... چون زندگيمو به اون مديونم .... نه به اين خاطر كه فقط مادرم بوده نه ... اگه كس ديگه اي هم اين كارارو واسم ميكرد اونوقت همه حرفام ميشد اون ...

خدائيش شيكمو هستم ديگه .... اين يكي رو قبول دارم 100 درصد ... واي خداااااااااااااا عاشق قرمه سبزيم ... مخصوصن اگه پر از لوبيا قرمز باشه ... يه عالمه ... واي ... البته نه الان كه رژيم دارم ... برنج نميخورم ... هيچي ديگه بهم مزه نميده ... حتي قورمه سبزي ... كلن آدم شيكموئي هستم ... خيلي ... واسه همينم شدم يه حاجي بازاري .... big grin

فضول كه خوب فضولم ... بقول بعضي ها شبيه يه علامت سوال گنده ام ... راستش خيلي سوال مياد تو ذهنم ... شايدم مثل هزار تا آدم ديگه .... اما يه مشكلي كه دارم اينه كه نميتونم جلوي خودم رو بگيرم ... بعضي وقتا اين سوالا و چراها و چجوري ها انقد ذهنم رو مشغول ميكنه كه ديگه به هيچي نميتونم فك كنم ... واسه همين معمولن به محض مشاهده سوال ناكوتش ميكنم .... شايد مخ طرف مقابل رو ...

گير بودنم كه خوب از بچگي بودم اما شايدم رشتم باعث شد تشديد بشه ( رياضي محض ) ... شايدم شغلم ( برنامه نويسي ) ... شايدم برعكس اين اخلاق گير بودنم باعث شد كه به اينجاها كشيده بشم ... نميدونم ... اين گير بودن رو هم بقيه بهم ميگن ... خودم ميگم آدم با اراده اي هستم ... cool

كنه بودن كه همون گير بودنه ... واسه اين نوشتم كه بقيه بعضي وقتا بهم ميگن ... ايضا عين بالائي ...

زود جوش ميارم ... زودم آروم ميشم ... خيلي زود ... اسفنديم ديگه ....  winking

زيادي عجولم ... حتي بلوغمم زود رس بود ... عواقب خوبي هم برام نداشت ... انقد كه الان موندم تو هچل ... نميدونم در مورد وضعيت تاهلم چي بگم ... مجرد يا متاهل ... مامان ميگه بگو زن مرده ... يه مدتم تو معرفي وبلاگم نوشته بودم زن مرده ... بد تر شد ... همه هي ميپرسيدن يعني چي ؟ يعني زنت مرده ... يعني متاهلي ... بيخيال ... آزارم ميده ... حالا شايد بعدن همينجا نوشتم ...

هوم ... ياد حرف معاون ادارمون افتادم ... ميگه تو چند تا زن داري ... يدونه عقدي ... يه عالمه صيغه اي ... ميگه اين لبتاپت عقديته ... كامپيوتر اداره و خونه و موبايلت و اينترنتم واسه خودت صيغه كردي ... چند روز پيش تو جيب كيف لبتاپم زياد آت و آشغال گذاشته بودم باد كرده بود ... گفت ... بيا ... ديدي گفتم ... به اينم رحم نكرد ... اينم ........... 21

ميخواستم چند خط فقط از خودم بگم ... باز شروع كردم به قصه نوشتن ...   tongue

داغ بودنم كه باشه واسه يه وقت ديگه ... شايدم هيج وقت ....   batting eyelashes

ليسانسمو تابستونه 83 گرفتم ... با اعمال شاقه البته ... بعد از 12 ترم ... نوشتم تو وبلاگم ... دوست داشتين از اينجا بخونين ... خلاصه بخوام بگم چون كاراي شركت و دانشگاه و .... اومد وسط و با درسمون قاطي شد ... معجون جالبي از كار در اومد كه زور زوركي استاد راهنمامون به موبايلم زنگ زد و گفت اگه اين ترم نياي دنبال اين 4 واحد موندت ديگه فارغ التحصيل نميشي ... 21

دانشگا رو تو يه شهر باحال قبول شدم ... صنعتي شده اما ... خونوادگي رفتيم همونجا ... عاطفه همونجا عروسي كرد و منم يه شركت فينگيلي زدم به اسم كيهان رايانت ( ثبت 1681 ) ... هوم ... بس كه اداره ثبت ميگفت همه جا بايد شمارشو بگي اينجا هم ... 3

از عاشقي و خاطر خواهي خيري نديدم ... شدم اما ديگه نميخوام بشم ... انقد واسم خاطره بد ساخته كه حتي اگه بخوام هم .............

دوست زياد دارم ... نتي منظورمه ... خيلي دوسشون دارم اما ... اما نه به اون منظوري كه ... ولي خوب به خاطر ترسم هم كه شده سعي ميكنم ...

اين سه نقطه هاي من ( ... ) اعصاب همه رو خورد ميكنه ... چيكار كنم عادت كردم اما سعي ميكنم تو انشا هام كمتر استفاده كنم ...

اما ظاهرم .........

عكسمو كه اون بالا ميبينين ... نه خوشگلم نه زشت ... يه قيافه معمولي معمولي ... اين عكس رو هم دوست و همكار عزيزم آقاي خالقيان ازم گرفته ... به اين خوبي هم نيستم ... ايشون تو عكاسي مهارت دارن مگرنه ...

نسبتن چاقم ... 78 كيلو و 177 سانت قد ... چاقم ديگه ... نيستم ؟؟؟  ...  صورتم توپوله .. حتي همون موقع كه 70 كيلو بودم ... هميشه هم شيكم داشتم و دارم ... big grin

از وقتي مثلن تو دانشگاه درس ميدم لباس پوشيدنم و خيلي كاراي ديگم به اجبار يه خورده دست خوش تغيير و تحول شده ... واي كه چقدر بده ... ممكنه باور نكنين ... اما بخدا سخته ... اينجوري راه نرو ... اونجوري حرف نزن ... اين مدلي نخند ... اين لباس رو نپوش ... اون رنگ رو انتحاب نكن ... بگو بخند نكن ... سوار موتور نشو و .... crying

 شايدم به خاطر همين چيزاش ديگه از ترم بعد قرار داد نبندم و فرم مبارك حق التدريس رو امضا نكنم ....

حالا يكي نيست بگه به ما چه مربوط ... كه چي نشستي قصه "حسن كرد" ميخوني همراه با ترشي و پياز ... بيخيال بابا !

باشه چشم ... شرمنده كه اينهمه از خودم نوشتم ...  ببخشيد اگه سرتون رو در آوردم ...

 

پيوست ۱ : من كه اول عذر خواهي كردم كه ميخوام همش از خودم تعريف كنم ...

پيوست ۲ : هيچ وقت عادت نداشتم نظر كسي رو پاك كنم ... حتي اگه بهم فحش داده باشه .. آرمي جان ممنون ... مرسي ... ايشاا.. موفق باشي ...

پيوست ۳ : مرده بودم از خنده ... ميگن چرا ساعت صبحونه ناهار شام خوردنت رو  نذاشتي ... laughing

پيوست ۴ : فرشته خانوم ممنون ... بابا اينجوري نوشتي ملت هزار تا فكر ميكنن ... جنبه ندارن بعضي ها ... فك ميكنن الان چه خبر هست  .... اما كلن ممنون ... شما لطف داري smug

پیوست ۵ : از همه دوستای خوبم که میان اینجا نظر میدن ممنون ... من دیگه یکی یکی پیوست نمیدم ... از همتون ممنونم ... big hug

پیوست ۶ : من سعی کردم همه چیز رو با تمام جزئیاتش بنویسم تا دیگه جای سوالی باقی نمونه ... اما انگار بعضی چیزائی که دوست نداشتم اصلن در موردشون حرف بزنم واسه بعضی ها شده علامت سوال ... شایدم باید واضح مینوشتم ... من یه باز ازدواج کردم ... عاشق هم بودم ... اما نتونستم بعضی چیزا رو تحمل کنم ... اصلن بذار بگم تا واسه اینم سوال نکنن ... آره ... بهم خیانت کرد ... مطمئن هم بودم ... به چشم خودم دیدم و گوش خودم شنیدم .... خیلی کثیف تر از اونی که فکرش رو بکنین ... خوبه ؟؟؟ ببخشیدا اما .... آره ۲۸ سالمه اما قد یه آدم ................ واسه همین پیر مردم ... اصلنم حال و حوصله BF GF بازی و این چیزارو ندارم .... ببخشید اصلن حالم خوب نیست ... شایدم باید همین حال میداشتم تا اینارو بنویسم ...خیلی وقته میخوام یه پست برای دوست داشتن ... عشق ... دوست .. دوست دختر و این چیزا بنویسم ... موضع خودم رو هم مشخص کنم ... راستش نه رسیدم ... نه حسش رو داشتم ... هر چی میگذره بیشتر راغب میشم بنویسم ... اما کلی بگم ... دیگه حال و حوصله هیچ کدومشو ندارم ... هر وقت نوشتم لینکش رو همین جا میذارم ....

پيوست ۷ : تدريس رو هم كلن گذاشتم كنار ... حتي تدريس هاي خصوصيمو ... اعصابشو نداشتم ...شايدم چون هر كسي ميخورد به تور ما زور زوركي ميخواست كامپيوتر ياد بگيره ... الان فقط برنامه نويسي ميكنم تو يه شركت توليد نرم افزار ....