گالیور
![]() |
یه تصوير ذهنی من از خود موفقم ساخته ام و لی یه زمان هایی بين خودم و اون تصوير یه عالمه فاصله ميبينم که باعث میشه مشوش بشم از فقدان چيزی که بشه بهش افتخار کرد.بشه باهاش سر اون کوچولوی هميشه غرغروی درونی رو شيره ماليد...همونی که مدام با لحن اون کوتوله تو گاليور ميگه:«من ميدونم تو موفق نميشي»! |
حتما همه کارتون گالیور رو به خاطر دارین
""گالیور آدمی بود که ناخواسته به جزیره ی آدم کوتوله ها افتاد. و همیشه در جستجوی نقشه گنج بود.
یک شخصیت منفی هم، اونجا بود، به نام ریچ، که مدام سر راهش دردسر درست می کرد و با صدای خشنش می گفت" گالیور نمی تونی از چنگم فرار کنی"!
گالیور، اول با کوتوله ها مشکل داشت ولی بعد،اونها مخصوصا4 تا کوتوله، خیلی بهش کمک می کردند که از مخمصه ها نجات پیدا کنه و نقشه رو پیدا کنه.
خب حالا شما گالیور رو فرض کنین که ما آدم ها هستیم که تو این دنیای ناشناخته اومدیم و می خوایم به اهدافمون برسیم.مشکلات و دردسرا هم مثل اون " ریچ " هستند که هی سنگ می ندازن جلو پامون.
گالیور رو 4 تا کوتوله همراهی می کردند.
یکی "فلرتشیا" بود، سمبلی از احساسات و درک و شهود زنانه، که با درک و درایت و از روی حسش پیشنهاد های خوبی می داد ولی گاهی زیادی می رنجید.
یکی اونی بود که کلاه سرش بود و وقتی تمرکز می کرد، با خلاقیتش بهترین و سهل ترین راه ممکنو پیدا می کرد.یکی دیگه بود که فکر کنم اسمش ایگل بود، شخصیتی کودک، پرجنب و جوش، اهل ریسک و شیطون داشت، منبع انرژی بود، ولی وقتی با گروه حرکت نمی کرد، دردسر درست می کرد، هم برا خودش هم برا بقیه.
یه کوتوله هم بود که مدام غر می زد وهی میگفت " من می دونم ما آخرش شکست می خوریم" و ناامید میکرد، یا عذابشون می داد یا کاروعقب می انداخت، و البته که بقیه دوسش داشتند و هیچ وقت طردش نمی کردند.""
باور من این هست که گالیور میتونه یه جورایی نماد روحیات انسان باشه و اون کوتوله ها هم در واقع خلقیات و شخصیت ادم ها رو تشکیل میدن
شخصیت همه انسان ها چند تا بعد داره ..مث اون 4 تا لی لی پوتی که هرکدومشون یه جور بودن ولی افکارشون در کل همدیگه رو کامل میکرد ....پس همشونو باید کنار هم بپذیریم.
باید بپذیریم که هم نا امید میشیم.. هم کودک درونمون فعال میشه و هم....
مهم اینه که بدونیم، الان میکروفون رو جلوی کدومشون گرفتیم و کدوم یکی داره رهبریمون می کنه.
اگه یادتون باشه بهترین حالت روحی گالیور وقتی بود که 4 تاشونو ، تو مشتش می گرفت و باهاشون خیلی راحت، حرف می زد.
اون کوتوله ناامیده، گاهی اوقات سوتی هایی می داد که اون خلاقه ایده می گرفت و راه نجاتشون پیدا میشد!شاید به خاطر همین ،اونو از جمعشون بیرون نمی کردند.
یه وقتی نا امیدی ها یا بهتر بگم شکست ها باعث به وجود اومدن موقعیت ها و خلاقیت هایی میشه که ممکنه کل زندگی آدم ها رو در جهت بهتر شدن تغییر بده ..
خیلی بالای منبر رفتم ولی به عنوان سخن آخر بهتون پیشنهاد میکنم مقاله ((گالیور در خلیج فارس )) از مسعود بهنود رو بخونین ..سیاسی هست ولی به خوندنش میارزه .
..........
این عکس ها هم از موجوداتی تو همین دنیای گالیوری ما گرفته شده و مطمئنا مال لی لی پوت نیست
هر اینچ ۲.۵ سانتیمتر هست









