تبليغاتX
اولين شب آرامش - جیگر طلا ترین مخلوق خدا ...

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

جیگر طلا ترین مخلوق خدا ...

مگه گناه من چی بود که باید برام رقیب پیدا شه ... راستش هیچ وقت فکرشم نمی کردم موجودی به جیگر طلایی و دوست داشتنی بودن خودم روی زمین وجود داشته باشه ... و گفته های عزیزانی هم که طی سالهی گذشته همنشین و یار شفیقم بودن کاشف از این امر بود ... اما چند وقت پیش واسم یه میل اومد که ...

 

روحیه م رو ضعیف کرد ... موضوعش این بود : پویا خداییش این دیگه رقیبته ...

کار یکی از دوستهام بود ... اسمشو نمیارم چون نمی تونم بیارم ...

اکثر آدما وقتی تو یه زمینه واسشون رقیب پیدا میشه ناراحت میشن و دپرس و هم و غمشون میشه مبارزه و رقابت با رقیب تا اینکه برتریشون رو حفظ کنن ... اما من برعکس ( البته فقط تو این مورد ) چون به محض اینکه رقیبم رو دیدم با تمام وجودم مونیتور ر وبغل کردم و چند تا از ماچ های آبدارم لکه هایی رو به شکل لب رو شیشیه مونیتور حک کرد ... چه کنم اولین بار تو زندگیم بود که یه چیز تا این اندازه خوشگل و دوست داشتنی می دیدم ... ولی بعد که هیجاناتم آروم شد کلی دلم گرفت ... نمی دونم چرا ... ولی مطمئنن تاثیر چشای همین پیشی خوشگل و ناز بود ... نمی دونم شاید من اشتباه می کنم اما خودتون چن لحظه به چشای این پیشی نیگا کنین مطمئنم گفته هامو تایید می کنین ... یه غم خاص تو چشاشه ... ( جمله ای که در مورد خودم به کار گرفته میشه و از اون تیکه هاس که از 10 سالگی اینقد تو گوشم خوندن که شد ملکه ی ذهنم ... ای وای پسر تو چشات چقد غم انگیز آساست یا حالا به انحاء مختلف دیگر ... ) خوب دیگه این پست کشید به ستایش از جمال جهان آرای خودم که ...

اما اینکه چرا من اینقد عشق پیشی دارم نکته ایه که خودمم هنوز توش موندم ... چه پستهایی که تو وبلاگهای مختلف در مورد پیشی نوشتم و خوندم ... نمی دونم ضمیر ناخودآگاهم اون قدیم قدیما و اون ته تها چه خاطره و اتفاقی از پیشی پیش خودش داره که اینقد مجذوب این موجودم با اینکه تو عالم واقعیت و ضمیر خود آگاهم چیزی جز خاطره ی بد از این موجود ندارم ... همیشه تو تاریکی زیر زمین از پشت پریده روم یا یه جور دیگه ترسوندتم ... اما خوب ...

حالا می خوام چشاتونو دعوت کنم به صرف دیدن جیگر طلاترین مخلوق خدا ... جیگری که واقعا خوردنیه ، واقعا خوردنی ... حاضرم دست راست و پای چپم رو گرو بذارم اما این پیشی مال من بشه ... حالا دیدید چه عشقی دارم نسبت بهش ...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

خوبه خوب نیگاش کنیدا ... خوبه خوب

 

 

جک پست : ... البته بنظر من بیشتر شبیه تراژدی هستش تا جک ولی بازم ما جک فرضش می کنیم ... فراموش نکنید که این فرضیات ماست که به هر چیزی معنی میده ...

سخني از يک بزرگ خاندان لر : وقتي 30 ساله بودم فرزندمان متولد شد. يعني 30 برابر او سن داشتم. وقتي 2 ساله شد من 32 سال داشتم . يعني 16 برابر او سن داشتم. وقتي 3 ساله شد من 33 سال داشتم. يعني 11 برابر او سن داشتم. وقتي 5 ساله شد من 35 سال داشتم. يعني 7 برابر او سن داشتم. وقتي 10 ساله شد من 40 سال داشتم. يعني 4 برابر او سن داشتم. وقتي 15 ساله شد من 45 سال داشتم. يعني 3 برابر او سن داشتم. وقتي 30 ساله شد من 60 سال داشتم. يعني فقط 2 برابر او سن داشتم.ميترسم اگر به منوال پيش برود به زودي از من جلو بزنه و بشه بابام .

 

در پایان : الهی این پیشی عزیز و دوست داشتنی را به تو می سپارم ... باشد که او را از نگاه های حسادت بار و طعنه آمیز و حادثه آفرین بدور و مصون داری و در پناه جاودانه ات او را ایمن داری ... آمین

 

اما ی همطلب در مورد دوستانی که کامنت می ذارن ... واقعا ممنون ولی باور کنید که فعلن اصلن نمی تونم سر بزنم وبشون سر بزنم که بعضیهاتون گله کرده بودین تو پی ام هاتون ... خودتون که می دونید چقد دوستتون دارم ... در اولین فرصت میام و سر میزنم وبتون ... بنابراین اگه نظر میدین و بدون جواب میمونه حمل بر بی معرفتیم نذارین جان من ... مرسی

 

پست بعدی : کول دیسکای خوشگل                                               

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 8:25 PM  توسط پويــا  |