تبليغاتX
اولين شب آرامش - به سفری در وجودم نیاز دارم ...

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

به سفری در وجودم نیاز دارم ...

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه ...

 

‌ بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی. كاش‌ مي‌دانستی‌ آن ‌چه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همين‌جاست.

مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.

 مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.

مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.

 درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری ؟  مرا هم‌ ميهمان‌ كن.

 مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداری، همه‌ چيز داری. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتی، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدری‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، اين‌ همه‌ يافتی!

درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتی و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.

 

اما سرنوشت : الان 6 روزه از خونه نرفتم بیرون یا به تعبیر بهتر از اتاقم ... تنها رابط من با دنیای بیرون همین 17 اینچ مانیتوره ... بیشتر از 48 ساعت هم میشه که نخوابیدم ... الانم 40/2 نیمه شبه یا به قولی بامداد و رفته رفته داره به ساعتهای بیداریم اضافه میشه ... مث همیشه م ... ازم گلایه نکنید ... نه با میلهاتون و نه با پی ام ... کاری هم ندارم جز خوندن و نوشتن ... می خونم و می نویسم ...

راستی یادم نبود من هر چی موضوع رو بنویسم دست نوشته چیزهایی رو می نویسم که نوشته ی خودمه اما اینبار این پست نوشته ی خودم نیست ... موضوع مرتبط پیدا نکردم ...

نماز روزه هاتونم قبول ... واسم دعا کنید ... مرسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 2:42 AM  توسط پويــا  |