تبليغاتX
اولين شب آرامش - تاریکی ...

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

تاریکی ...

ترس از تاریکی تو وجود خیلیهامون هست ، خودم یکیش . اما گاهی تو روشنی ظهر ترس از تاریکی آدم رو عذاب میده ... یعنی تو روشنی روز بجای لذت بردن از روشنی همه فکرت اینه که چن ساعت بعد تاریک میشه ، زندگی هم همینطوره ...

 

 

خیلی از ما تو اوج خوشی به جای لذت بردن ازش ترسمون تموم شدنشه و رسیدن  بدبختی ... اما چی باعث همچین موردیه ؟ خیلی وقتها اگه اطرافیانومون ولمون کنن ما می تونیم به بهترین نوع زندگی کنیم ولی اینقد تو گوشمون از تاریکی و ترس میگن که اگه شیر شاه هم باشیم باز هم غفلتا ترس از تاریکی و سیاهی به دلمون راه پیدا میکنه ... همین الان که دارم می نویسم ساعت 44/3 بامداده و من این بی خوابی رو بخاطر چن تا حرف دارم میکشم ... چن تا حرف از یه سری آدم پست که سعی می کنن عزیزترین و قشنگ ترین قسمت زندگیمو تاریک کنن ... خیلی وقتها باید گذشت و به قول محسن خیلی چیزها رو ندید گرفت اما گفتم خیلی چیزهارو نه همه چیزو .... بعضی وقتها هم میبینی همه چیزو ندید گرفتی و این اطرافیانت هستن که هی چوب تو لونه زنبور می کنن . بچه ها دنیا چرا انقد مسخره س ؟ ؟ ؟

چن تا عکس گذاشتم که کلا به اسم و سبک تاریکی طراحی شدن :

 

اما سرنوشت : می خوان من و کاکتوسمو از چش هم بندازن برا اینه که باز حالم از زندگی ، از اطرافیام ، از هر کی که باهاش دست میدم و مث گرگ چش میدوزه چشام زده شدم ...کاکتوس نه بخشی از زندگیمه و نه نیمه زندگیم ... کاکتوس من همه زندگیه ... همه زندگیم  اینو بدون آقا یا خانم تاریک ... چون ایندفه دیگه از تاریکی نمی ترسم حتی اگه هیچوقت روشن نشه !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 4:19 AM  توسط پويــا  |