اتل متل توتوله..گاو حسن چه جوره
![]() |
(اين يک مطلب جدی است. بيخود نيش تون رو باز نکنيد فرض کنيد همين امروز شما را به يک جزيره متروک و دورافتاده ای در وسط اقيانوس آرام بفرستن تا يه خورده حالتون جا بياد |
ولی درعين حال همه امکانات رفاهی و وسايل زيستن فراهمه از آنجايی که شما زندگی اجتماعی ندارين یه کمی عذاب ميکشين...
ولی بمرور مثل مرحوم رابينسون کروزو با محيط خودتان را تطبيق ميدین. مثلا اون جا مجبور نيستين هرروز صورت خود تون رو اصلاح کنين. ريش تون بعد از چند ماه مثل ريش ملاعمر بلند ميشه. ضرورتی نيست لباس هاتون را اتو بکشين يا کراوات بزنين يا عطر و ادکلن و ژل مصرف کنين چون کسی در آنجا نيست که شما دل ش را بدست بيارين
..اگه هم خانوم باشین احتیاجی به مش و مانیکور و لباسای رنگ و وارنگ ندارین..آزادین هرکاری دلتون میخواد بکنین....
و همین آزادی تام شما رو به وجد میاره ..لازم نیست صبح زود بیدارشین که نکنه دیر به اداره برسین و واستون توبیخ رد کنن ..لازم نیست از صبح به فکر صور ت حسابهای جورو واجور و تامین هزینه اونا باشین ..همه چیز در دسترستون هست ... . خلاصه شما از هفت دولت آزادين. هر جور که دلتون ميخواد ميتونين رفتار کنين. کسی به کسی نيست. . ![]()
کم کم شما احساس آزادی مطلق ميکنين. اين احساس در فکر و روحيه شما هم سرايت ميکنه و تبديل به يک عادت ميشه. در مورد هر چيز ميتونين فکر کنين. هيچ خط قرمزی در ذهن شما وجود نداره. در مورد هر چيز ميتوانيد بنويسين يا حرف بزنين. کسی نيست که شما از او بترسين.
آزاد آزاد. البته اين نوع زندگی فقط بدرد مرحوم رابينسون کروزو ميخوره.
حالا فرض کنين شما از اون جزيره آزاد آزاد خسته شدين و ميخواین اونجا روترک کنين. سوار يه قايق يا کشتی ميشین به يکی از کشورهای اروپايی ميرسين. اصلاایتالیا پيش خودمون..... . خب اينجا يکسری محدوديتها وجود داره که بايد اونارو رعايت کنين. مثلا بايد لباس بپوشين.
اينجا که جنگل نيست همين جوری بريزين بيرون.
اينجا آزادين صدای موزيک رو بلند کنين. نيروی انتظامی به شما گير نميده
ولی يه محدوديت دارين اگر همسايه بغلی از صدای موزيک شما شکايت بکنه شما توی دردسر می افتين.
شما ميتونین دامن کوتاه بپوشين. موهاتون رو رنگ کنين. کسی با شما کاری نداره. ميتوانيد هرجور دلتون خواست فکر کنين. انتقاد کنين. بنويسين. بخونین. به مسئولين فحش بدهيد. کسی نمياد شما را به این جرم بازداشت کند شما ميتوانيد هر اعتقادی را داشته باشيد
ولی اگه بخوای از چراغ قرمز عبور کنی وای بحالت.
.این جا در حرف زدن و فکر کردن هيچگونه چراغ قرمزی ندارین . خلاصه يه آدم آزاد و در عين حال مقيد به رعايت حقوق ديگران میشین .![]()
حال فرض کنيد که بعد از مدتی زندگی در ایتالیا خسته شده و عزم سفر به ايران اسلامی را ميکنين. ميخواین زندگی در اونجا رو هم آزمايش کنين
.
سوار هواپیمای جمهوری اسلامی میشید یا علی مدد. یه راست میرین ایران. .
از همون لحظه اول که وارد فرودگاه مهرآباد ميشین، احساس ميکنين وارد يک دنيايی پر از "محدوديت" شدین. بايد حواستون جمع باشه اگر خانم هستی نبايد موهايت از زير روسری بزنه بيرون چون ديگران .... ميشن
و کار دست شما يا خودشون ميدن.
اگر هم آقا هستي بايد مواظب باشي که لباست خيلی مرتب و اطوکشيده نباشه چون حتما مامور گمرک بشما گير ميده و چمدان شما رو حسابی زير و ميکنه تا شايد يه چيز مورد دار رو گير بياره و از شما بپرسه اينا ديگه چيه؟؟
اينا ممنوعه! بخاطر ترس از اين اتفاقات ناگوار شما بايد حواستون باشه که هميشه کاری کنين که شلخته بنظر برسين.![]()
حق نداری با آقایون دست بدی چون ممکنه توليد جرقه نمايد و باعث آتش سوزی بشه![]()
با آقایون های غريبه نبايد خوش و بش کنی, بگی و بخندی والا مامورهای نیروی انتظامی فکر ميکنن که لابد .
.بعله .یا شماره تلفن طرف رو بگيری....
... به شما مي فهمونن که همينطوری سرتون رو مثل بزغاله نندازی پايين و همراه دایی و داداشت سوار اتوبوس بشی. آخه قسمت اتوبوس خانوم ها از آقايون سوا ست. ![]()
اگه توی هتل اقامت داری حق نداری يه آقا یا اگه مرد هستی یه خانوم رو به اتاقت راه بدی ولو عمو..عمه و خاله مسن ات باشن
هرکس به ديدن شما مياد بايد توی لابی هتل بشينه يا توی خيابون همديگه رو ملاقات کنين.![]()
چند روزی رو همراه فاميل و دوست و آشنا با چلو کباب خوردن و نان سنگک و .... خوشگذرانی ميکنی ولی کم کم احساس ميکنی که داری مثل بقيه عادت ميکنی به تحمل و پذيرش انواع و اقسام محدوديتها. تو عادت ميکنی که مثلا فلان کار را حق نداری انجام بدی. فلان کتاب را نخوانی. فلان کانال را نبينی. فلان جور لباس نپوشی .فلان حرف رو نزنی و حتی در مورد فلان مسئله فکر هم نکنی. پای کامپيوتر ميشينی هرجا رو کليک ميکنی ميبينی فيلتر شده.
دسترسی به اخباردنيا مشکل شده..... اما بمرور زمان کم کم محدوديتها ميرن توی گوشت و پوست و استخوانت
اينقدر اين مسئله بصورت يک امر عادی ميشه که اگر يک روز با مسئله ای بدون محدوديت مواجه بشی خودت با دست خودت يک محدوديت براش درست ميکنی و بقول معروف اون روتوی يه چارچوب ميبری. مثلا اگه معلم بشی حتما محدوديتهايی را برای بچه ها برای رفتارهايی نظير خنديدن، حرف زدن با بغل دستی، راه رفتن در کلاس و حتی دستشويی رفتن آنها وضع ميکنی. اگه مدير يک گمرک بشی مثل همون مامور گمرک فرودگاه هرچيزی رو که عشق تون بکشه ممنوع ميکنی.
برخلاف محدوديتهايی که در ایتالیا داشتی کهبرای رعايت حقوق ديگران بود ه. اينجا محدوديتی برای رعايت حقوق ديگران نميبينی و اگر هم هست الکی است
. مثلا موقعی که رانندگی ميکنی بايد خيال کنی که اون خط کشی های روی آسفالت برای خوشگليه. لازم نيست شما بين خطوط حرکت کنی. همينجوری توی دل هم بپيچين و به همديگه تجاوزکنين. يا مثلا توی يه تاکسی اگه دلتون خواست سيگار بکشيد. خجالت نداره. ديگران بيخود ميکنند از دود سيگار شما ناراحت بشن
. اصلا اگه از دود سيگار بدشون مياد پياده بشن!
خلاصه سرتون رو درد نيارم. زندگی در ايران بشما می آموزه که جايی که بايد آزاد بود محدود هستی و جايی که بايد محدود باشی آزاد هستی.
یله دور از ذهن نیست که یه سری از فرهنگ فولکلور ما هم دستخوش ممیزی بشه..بگذریم
امروز تو یه وبلاگ متاسفانه فیلتر شده این متن رو دیدم که با اجازه یه کمی سانسورش کردم و چون این وبلاگ جزو وبلاگ های فیلتری هست اسمشم تابلو ..با کسب اجازه از صاحبش بدون ذکر نام مطلبش رو گذاشتم ..دوست داشت خودش بیاد تو کامنت ها بگه کیه..من معذورم
راجع به شعر اتل متل توتوله:::...
اين شعر چندين نکته بدآموزی دارد و درواقع اشاعه دهنده فرهنگ مبتذل غربی است که ما به آنها اشاره ميکنيم:
اول اینکه توتوله کلمه زشتی است .
دوم اینکه اصلا تو چکارداری که گاو حسن جچوره؟ چرا در حریم خصوصی مردم دخالت ميکنی. تو که امروز اين کار را بکنی فردا که بزرگ بشی سی-دی مردم را توی بازار پخش ميکنی. پس کاری به اين نداشته باش که گاو حسن چجوره
سوم اینکه تو چطور فهميدی که نه شير داره و نه... ؟ . با گاو مردم چکارداشتی؟ خجالت که نمیکشی؟
چهارم اینکه اگر شير نداشت چطور شير آن را بعنوان صادرات غير نفتی به هندوستان صادر کردند؟ نشر اکاذيب ميکنی؟ يا اوضاع اقتصادی مملکت رامسخره ميکنی؟ تازه چرا به هندوستان که سرزمین بت پرستهاست و نه به پاکستان که هم اسلامی است وهم همسایه خودمان؟ بعد بگو ببینم چه کسی شیرش را به هندوستان صادر کرد؟ منظورت آقازادههاست؟
پنجم اینکه «يک زن کردی بستون اسمشو بزار عمقزی» بيانگر ترغيب فرهنگ مردسالاری و تضييع حقوق زنان درجامعه است. بعلاوه ٬ يک نکته ديگر هم وجود دارد. اصلا تو به چه حقی به فرهنگ قوميتها اهانت ميکنی؟آدم عاقل! اسم زن کردی را که نميگذارند عمقزی . عمقزی اسم ترکی است نه کردی. ميخواهی بين کردها و ترکها تفرقه بياندازی؟ نکند از انگليسها خط ميگيری؟
ششم اينکه با این شعرها از همان اول فرهنگ بدحجابی را به بچهها ياد ميدهی. آخه دور کلاهش قرمزی يعنی چه؟ مگر زن کلاه ميگذارد سرش؟ زن بايد چادر و مقنعه بپوشد. اين قرتی بازيها چيه که کلاهش قرمز باشد؟
هفتم اينکه هاچين و واچين چه معنی ميده؟ چرا يه پاتو ورچين؟ آخه با يک پا که نميشه ايستاد . مگر اينکه بخواهی بجايی تکيه کنی که اين با فرهنگ استقلال طلبی ما منافات دارد بجای اين چيزها به بچه ياد بده که انرژی هستهای خق مسلم ماست. اين بدردش ميخورد نه گاو حسن عوضش گاو حسن رو ببینین چه شاخ هایی داره..
.





ضمنا در پاسخ به نیات خیر خواهانه شما قسمت نظرات باز میباشد....

