تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

قرارمون یادت نره.

مدت ها بود که دلم میخواست یه مهمونی بدم ..به تموم دوستام ...از وقتی برگشتم ایران و کسانی که سالیان سال ازشون دور بودم رو دیدم ...فهمیدم هیچ جا کشور خود آدم نمیشه ..همیشه تو غربت یه گوشه دلت خالیه .خنده هات مصنوعیه .زیر پات محکم نیست ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 9:0 PM  توسط فريـبا 

جنین پلو ...

در همین میهن دوست داشتنی بارها و بارها شنیده ایم و یا بکاربرده ایم واژه ی غریب و نامانوس « بخورمت بچه »  را . ولی خوشبختانه هیچ گاه آن را  در عمل  اجرا نکرده و لذت مجهول خوردن بچه را در همان عالم فکر و خیال باقی گذاشته ایم ... اما شما و دوستی خدا را ، اگر قرار باشد این کار  « نیوش نمودن بچه » را واقعا انجام دهید چه نامی بر خود می نهید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 2:28 AM  توسط پويــا  | 

گرافیکهای جادویی ...

می بینید ما چقدر کامیون نوشته داریم ؟ کمتر کامیون یا ماشین باری هست که پشتش از اون نوشته ها نباشه میمیرم برات ، اقیانوس چشمانت دلم را غرق کرد و هزاران نوع دیگه ش ، اما تو اروپا به جای اینجوری نوشتنها میان و کامیونها یا تریلرها رو با طرح های گرافیکی تزئین می کنن و ... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 9:39 PM  توسط پويــا  | 

حدس بزنید ، بعد ببینید ...

تاحالا تفنگ شکاری از نزدیک دیدین ؟ البته شاید این سوال برای آقایون همچین یکم عجیب باشه چون کمتر پسری هست که توزندگیش اسلحه دست نگرفته باشه ... ولی خوب برای خانوما همچین سوال بی ربطی هم نیست ... من عکس یه اسلحه رو گذاشتم واستون ... فقط یه جا قبل دیدنش باید یه حدسی بزنید ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 3:20 PM  توسط پويــا  | 

پارکینگ عمودی ...

یه پارکینگ خوب و بزرگ می تونه خیلی از بار ترافیکی و شلوغی لاینهای اول خیابونها کم کنه ...  اما اینکه خود پارکینگه هم چطور طراحی شه و چقدر فضا اشغال کنه خیلی مهمه ... یه ای میل واسم اومده بود که توش چند تا عکس از یه پارکینگ بود ، یه پارکینگ عمودی ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/10ساعت 2:50 AM  توسط پويــا  | 

دالانی به سوی بهشت

 یه نگاهی به ساعت میاندازم ..ساعت 2 نصفه شبه ..چی شد از خواب پریدم ؟؟  از پنجره نور شديدي داخل مي‌شه.
 شايد باز همسايه ی خونه پشتي چراغهاش رو روشن كرده. اما نه، نمي‌شه  نور اينقدر زياد باشه. نور همه اتاق رو پر کرده. مثل سرازير شدن آبشار...  نور به درونم ميريزه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 2:49 AM  توسط فريـبا 

خانه ای روی آب ...

پائیز است. پائیز زرد و قرمز... ولی واسه من .... پائیز بدون رنگ ....
به آسمون ابری این روزها که نگاه می کنم و زمین خیس،.. می ترسم که تابستون دیگه  هر گز برنگرده. ....موندنی شدم اینجا. تصمیم گرفتن بدون انتخابهای زیاد کار خیلی راحتیه. امتحان کرده این ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 1:42 AM  توسط فريـبا 

بدن حالت پذير ...

بعضي ها انگار خدادادي بدناي نرم و حالت پذيري دارن .... يه كارائي ميكنن با بدنشون كه تعجب برانگيزه ...... اين عكسا رو ديدم ياد اون موقع هائي افتادم كه بچه بودم و به سرم زد برم كلاس ژيمناستيك ... 4 زياد دوام نياورد رفتنم اما يادمه از همه چي سخت تر اين بود كه پاهامو باز كنيم و بخوايم بشينيم ... من يكي هميشه در ميرفتم از اين تمرين ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 10:41 AM  توسط محسن  | 

آخر هفته هيجان انگيز ...

تو ايران نيست كه بتونين راحت برين اما ديدنش خالي از لطف نيست .... واقعن دلاي خوششون رو نشون ميده و جاهائي كه دارن و ميتونن برن انرژي هاي منفي و اضافشون رو تخليه كنن و انرژي مثبت بگيرن .... يه پياده روي واقعن هيجان انگيز ... ترس از ارتفاع و لذت ديدن پرتگاه ... وحشت سقوط  و هوس صعود ... با سلام صلوات بايد برسين به مقصد اما ........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 5:30 PM  توسط محسن  | 

قد كوتاه ترين ماشين دنيا ...

اين ماشينه ريزه ميزه بود ياد ماشين خودم افتادم ... البته ماشين من يه جور ديگه ريزه ميزس .... ماشين من عرضش خيلي كمه اما اين ارتفاش خيلي كمه ... ارتفاعش تا زير زانوهاي يه آدم متوسطه ... تونسته عنوان لاغر ترين ماشين رو دنيا رو به خودش اختصاص بده ....متاسفانه فايل متني و اطلاعاتي دستم نرسيد كه بدونم دقيقن با چند سانتي متر تونسته ركورد ارتفاع ماشين رو بشكونه .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 10:27 AM  توسط محسن  | 

جوجه پانداي زشت

داستانه جوجه اردك زشت يادتونه ؟ همون جوجه زشت سياهي كه هيچ كسي فكر نميكرد يه روزي يه قوي خوشگل بشه ... ميخوام براتون قصه يه جوجه پانداي زشت بگم ... آره پاندا ... همون خرس سياه سفيد خوشگلي كه هممون ميگيم چقد خوشگله ... ميدونين وقتي بچس ... وقتي بدنيا مياد چقد زشته ؟؟؟ ..........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 10:50 PM  توسط محسن  | 

لپ لپ ...

یه تخم مرغ گذاشتم واستون ، البته درست نیست بگم تخم مرغ ، چون در اون صورت مشخصه که توش چیزی نمی تونه باشه جز جوجه مرغ .  می خوایم اینو با هم بشکنیمش ، اما قبل اینکه بشکنیمش ، حدس بزنید چی می تونه توش باشه ، تقریبا یه چیز تو مایه های لپ لپ هستش پس زیاد به حدستون امیدوار نباشید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 6:57 PM  توسط پويــا  | 

كفش عجيب غريب Nike

تيتر عكسا Nike Transformer بود ... ترنسفورمر كه هممون ميدونيم چيه اما حالا چه ربطي به كفش داره خدا ميدونه ... اينكه اين محصول نايك غير از كفش بودن چه كاربردائي داره بايد كاتالوگش رو مطالعه كرد و به اين 4 تا عكس تبليغاتي بسنده نكرد اما جالبيه اين محصول قابليت تغيير شكلشه ... از يه كفش به يه رباط ...  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/26ساعت 5:25 PM  توسط محسن  | 

ماشين عجيب غريب ...

اولي كه ديدم خيلي عجيب بود واسم ... فكر هر وسيله اي رو كردم الا ماشين رو ... بيشتر شبيه اين بانك CD ها ميمونه كه من خيلي دوست دارم .... 4 اما وقتي آرم پژو رو ديدم و آينه بقل هارو فهميدم بازم اين مهندساي باحال صنعتي دست گل به آب دادن ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/25ساعت 11:53 PM  توسط محسن  | 

یه بالش واسه همه ...

خدمتتون عارضم که منظور محسن از نوشتن ( یکی از بچه ها ) تو پست بالش جدید واسه آقایون ، کسی نیست جز شخص شخیص پویا 4. منم گفتم حالا که قراره سریالی شه یه قسمتشم خودم کارگردانی کنم . بالشی که من بهتون معرفی می کنم آقا و خانوم نمیشناسه واسه همه کاربردیه فقط ممکنه موقع استفادش بقدری خواب بهتون بچسبه که دور از جون دیگه هیچوقت بیدار نشین .... اوا ...  این عکسه چرا اینجوریه ؟؟؟ 10109


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/04ساعت 7:22 PM  توسط پويــا  | 

نازكترين موس ...

بعيد ميدونم ديده باشين ... دست خومم عكساش شانسي شانسي رسيد .. جالب بود برام ...همه چيزش مينياتوري طراحي شده ... واسه آدماي خونه بدوشي مثل من خوبه ... واسه اونائي كه همه چيزشون بايد باهاشون باشه ... اينم زياد جا نميگيره ... شايد تو جيب پيرهن يا كت هم راحت بشه گذاشتش ...  اول فك كردم لوازم آرايشيه ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/19ساعت 0:21 AM  توسط محسن  | 

شتر عنکبوت ...

گفتم بعد عزا و غمناک بودم بشینم و به یه موضوع جدید و قشنگ فکر کنم   نشستم و فکر کردم دیدم چی بهتر و قشنگ تر از شتر عنکبوت . راستش همین پست تو یکی از وبلاگهای آمریکایی چیزی نزدیکه 365 تا نظر داشت گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 2:25 PM  توسط پويــا  | 

عروسیه سگی ...

  راستش خود من مخم سوت کشید . اینا دیگه کین ؟ ؟ سند ازدواج برا سگ ؟؟؟ ... عاقد برا یه جفت سگ ؟؟؟ ...  تالار ستاره دار برا عروسی یه جفت سگ ؟؟؟ ... عاقد ؟؟؟ ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 3:52 AM  توسط پويــا  | 

محبت مصنوعي ...

اگه ديدين يه روز كپسول علاقه ، قرص لبخند و آمپول بوسه اومد تو بازار تعجب نكنين .... يه روزي ميرسه كه هر كسي واسه نيازهاي عاطفيش هم مثل نياز هاي جسميش از مصنوعات شيميائي و مصنوعي استفاده كنه ... هر چي ميگذره بيشتر ميبينيم اين چيزا رو ... عكساي يه جور محبت مصنوعي رو براتون گذاشتم ... واسه كسائي كه نميرسن به بچه هاشون محبت كنن ... حتي در حد يه بقل گرفتن ساده ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 10:21 PM  توسط محسن  | 

من شبیه خودم هستم...


دوباره انگيزه ام خاموش مي شود.
جمله معروف اي کاش در وجودم شعله مي کشد .
يادم نمي ايد تا امروز؛بر داشته هاو نداشته هايم افسوس خورده باشم
و يا جمله((اي کاش))را از نهايت درون فرياد زده باشم
بارها به کلماتي که از نهانم شعله کشيده اند خيره ماندم و باور نمي کردم که
وسعت اسودگيم تا اين حد گسترده باشد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 12:35 PM  توسط فريـبا 

پرتگاه....

من اینجا هستم...لب پرتگاه.
اگر بترسم حتما می افتم. چشمهایم را می بندم...به بالا رفتن فکر می کنم. چه طاقت فرساست به او نگاه می کنم و به زندگی که بالای سرم چرخ می زند...و به قله ای که بالاست. نزدیک نزدیک, .....به خورشید....به خدا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/05ساعت 4:2 PM  توسط فريـبا 

ميك آپ متفاوت

با اينكه از اون پسرائي هستم كه اصلن واسه قيافه و ظاهرم وقت نميذارم و تنها كاري كه ميكنم هر روز حموم رفتنه اما ميدونم اگه دختر ميشدم عاشق آرايش و ور رفتن با خودم بودم چون خيلي خيلي نقاشي رو كار كردن با رنگارو دوست دارم 4 جالب بود برام اين ميك آپا ... هم عجيب غريب بود هم جالب و ديدني ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/20ساعت 10:22 PM  توسط محسن  | 

سوسك درماني

بعد از چند روز غيبت اومده بودم سراغ نت ... يه عالمه ايميل داشتم ... چند تا ايميل از چند نفر اومده بود با موضوعاي مختلف اما يه سوژه ... "بكش و خوشگلم كن" ، "سوسك درماني" و .... آره سوسك درماني ... ماسك سوسك ميسازن ملت ... با چه ذوق و شوقي هم ميمالن رو صورتاشون ... غليظ و پرملات ...................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/10ساعت 3:3 AM  توسط محسن  | 

قدرت عجيب سر و گردن

اگه اشي الان اينجا بود سرش درد ميگرفت4 ... اولين چيزي كه به ذهنم رسيد سردردهاي اشي بود 2 ... بابك و آتوسا ميدونن من چي ميگم 3  ... ميگن سر عضو حساسيه ... انقد كه حتي اگه بعضي عضواي ديگه درد بگيره باعث ميشه اونم داد و بيداد كنه ... وقتي اين عكسا رو ديدم يه خورده انگشت به دهن موندم 13...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/08/28ساعت 10:18 PM  توسط محسن  | 

فستيوال يه جورائي ديوونه بازي ...

الان باز خيلي ها اين پست رو ببينن ميگن حالمون بد شد و ايكاش نميذاشتي و ... از همين الان بگم ... اين پست عكساي فستيواليه كه همين اواخر برگزار شد و موضوعش همين خودآزاري بود كه چجوري هر كسي ميتونه چه مانوري رو اين قضيه بده كه مثلن چه چيزي رو چجوري ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/19ساعت 1:2 AM  توسط محسن  | 

گل و گياه

اين گلاي خوشگل رو ديدم ياد گلخونه بابا افتادم .... يكي با ديدن گل حال ميكنه ... يكي با پرورشش زندگي ميكنه... يكي هم فكر و هنرش رو ميذاره رو گل و با همين گل چه كارائي كه نميكنه .... آره گل خودش نشونه يه هنره اما باز با همين گلم يه كارائي ميكنن كه دهن آدم وا ميمونه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 8:53 PM  توسط محسن  | 

ديوونگي كه شاخ و دم نميخواد ...

يه سري خود آزاري تو يكي از پست هاي قبليم از متالباز ها گذاشته بودم ... عجيب غريب بود و چندش آور 68  ... ولي خوب گفتيم اينا واسه خودشون گروهي هستن و  76.... اما ديگه تتو ( Tatu ) كردن اونم واسه خانوما اونم با اين روش چندش آور و اعصاب خورد كن فك نميكنم جز ديوونگي بشه اسم ديگه اي واسش گذاشت 31  آخه .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/25ساعت 9:15 PM  توسط محسن  | 

سوال عجیب غریب با جایزه ...

از این به بعد من به جز موزیک یه مدل پست دیگه هم میذارم . اونم سوال های خیلی خیلی باحال و عجیب غریب که جایزه داره. مطمئنم خوشتون میاد. بیاین تا اولیشو ببینین.

این سری میخوام از باحال ترین خاطره تعطیلاتم هم بگم که امشب بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/07ساعت 0:14 AM  توسط ميلاد  | 

عجيب غريب

راستي امروز مثل بقيه كاراي روزمره اين هفتم اومدم زودي يه پست بزارمو برم ... دليلش رو آخر پست نوشتم ... امروز اومدم چند تا موضوع عجيب غريب اما جالب بزارمو برم ... عكساي يه بنز جالب و خوشگل 35 ... چند تا مدل ژيمناست كار خوشگل 43... و عكساي يه رستوران مدل WC ... 31


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/22ساعت 6:59 PM  توسط محسن  | 

بهترين يا گرونترين ؟؟؟

ادامه مطلب چيزاي گرون دورو برمون زيادن ... اما بعضي وقتا بعضياش ديگه فقط به درد نمايشگاه ميخورن مثل گرون ترين توالت فرنگي .... كه همه چيزش اتوماتيك باشه ... حتي شستشوش ... تازه كنترل از راه دور هم داشته باشه ... يا مثلن يه سينماي خونگي 13 متري ... كه سينماهاي خيابوني جلوش كم بيارن ... يا ساعتي كه از يه ماشين فراري گرونتره .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/27ساعت 7:22 PM  توسط محسن  | 

مطالب قدیمی‌تر