تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

مورچه خوار ...

مورچه ای دیدم ، همت بلندی داشت و ملخ سنگینی را به تنهایی حمل می کرد ، اینطرف تر مورچه ای دیگر را دیدم که گوشه ای بی هدف دور خودش می چرخید و مشخص بود که همت این مورچه خوار بود ... چند متر آنطرف تر هیکلی را دیدم ، هان !! یادم آمد ، یک مورچه خوار بود ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 2:38 AM  توسط پويــا  | 

میمون کچل ...

شنیدین میگن سوسکه به بچش میگه : قربون دست و پای بلوریت برم من !!! ... یا میگن هیشکی ماست خودش رو ترش نمی دونه یا به ماست خودش ترش نمی گه ... اما منظورم چیه از گفتن این امثال و حکم ؛ عکس یه میمون رو گذاشتم واستون ، یه میمون کچل ، میمونی که نمی دونه انستیتو ترمیم و کاشت مو یعنی چی ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 1:14 AM  توسط پويــا  | 

متاسفم ...

آبروريزيه كوچيك هم آبروريزيه ... اعصابه آدم رو ميريزه به هم ... ولي واي به وقتي كه آدم متوجه بشه آبروي كشورش و مليتش جائي رفته ... سر صبح يه ايميلي برام فوروارد شده بود كه بازم حس كردم آبروي ايران رو دارن به طور كل ميبرن ... دارن ايروني هارو بي هويت ميكنن و بي آبرو ......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 8:55 AM  توسط محسن  | 

بیست و پنج صدم!

 سه دلیل بر اثبات وجود خداوند بنویسید. (هفتادوپنج صدم نمره)

بچه که بودیم . یک خدایی بود که با سه تا دلیل اثباتش می کردیم وبرای هر دلیل بیست و پنج صدم نمره می گرفتیم. یک خدایی هم بود که بودنش اثبات نمی خواست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 3:13 PM  توسط فريـبا 

بهترین دوست زندگیم ...

حد اقل دغل تو کارشون نیست ... گاهی اوقات سخت دوست میشن ، ولی وقتی دوست شدن دیگه سنگ تموم می ذارن واست ... صاف وساده ، خیلی اوقات حتی جونم می دن واسه آدم ، نه از جون دادنهایی که ماها تو تعارفهامون تیکه پاره می کنیم ... واقعا گاهی اوقات یه دوست حیوون داشتن یا در کل « حیوون بودن هم لذتی داره » ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/18ساعت 3:50 AM  توسط پويــا  | 

کول دیسکای خوشگل ...

بنظر خودم که خیلی جالبن تو نوع خودشون ... علاوه بر کاراییشون مث همه ی کول دیسکا یه جذابیت ظاهری فوق العاده هم دارن ... قبلن هم دیده بودم کول دیسکهایی که به شکل کیک و از اینجور چیزا بودن ... اما خوب اینا یه چیز دیگن ...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 9:56 AM  توسط پويــا  | 

جیگر طلا ترین مخلوق خدا ...

مگه گناه من چی بود که باید برام رقیب پیدا شه ... راستش هیچ وقت فکرشم نمی کردم موجودی به جیگر طلایی و دوست داشتنی بودن خودم روی زمین وجود داشته باشه ... و گفته های عزیزانی هم که طی سالهی گذشته همنشین و یار شفیقم بودن کاشف از این امر بود ... اما چند وقت پیش واسم یه میل اومد که ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 8:25 PM  توسط پويــا  | 

خواب حیوونی ...

هیچ می دونستین حیوونا هم موقع خوابیدن خواب می بینن ... حیوونا هم می خوابن و اکثرشون مث ما آدما وقتی می خوابن قیافشون نازتر میشه ... بعضیهاشون رو جای خوابشون و موقعیت خوابشون حساسن و بعضیهاشون هم درست مث گاو  هر جا گیرشون اومد کپشونو می ذارن ... 37


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 4:57 PM  توسط پويــا  | 

Asus aura ...

یه گوشی فوق العاده شیک و خوش دست ... البته دستم نگرفتم که بدونم خوش دسته یا نه ولی خوب ریخت و قیافش که اینطور نشون میده ... خیلی هم خوشگله و در عین حال خیلی هم تیریپ بچه مایه داری ... خوش بحال دارنده هاش ...  بنظر من که ته گوشی باکلاسه ... تازه تا نهایت درجه هم Flat  هستش ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/16ساعت 9:28 PM  توسط پويــا  | 

مبل هاي جالب و ديدني ...

والا در مورد مبل چيز خاصي نميتونم بگم .... بين مبل و كاناپه و راحتي ، كاناپه رو انتخاب ميكنم ... اگه مبل استيل يا صندلي گونه باشه عادت دارم انقد ميرم پائين كه انگار خوابيدم ... اما كاناپه باشه بيشتر حال ميكنم .... آخر پست بيشتر ميحرفم ... براتون چند تا مدل مبل جديد و باحال گذاشتم .... اميدوارم خوشتون بياد .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 2:20 AM  توسط محسن  | 

384 مگابایت کار...

بعضی وقتها آرزو میکنم کارگر بنا بودم. چرا؟؟؟ 
برای اینکه وقتی خونه میایی به خودت و خانوم  میگی بببببببه
امروز 7 تا دیوار چیندم (چیدم) بالا! 2 تا اطاق  سفید کاریش  تموم ! یک وانت آجر را خودم یک تنه خالی کردم . با 5 تا پاکت سیمان و یک وانت ماسه . بعد پاهاتو دراز میکنی، خودتو برای عیالت لوس می کنی،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 1:26 AM  توسط فريـبا 

بعد از 180 كيلو لاغر شدن ....

همتون شايدم خيلي هامون دلمون خواسته يه شبه يا مثلن يه ماهه كلي وزن كم كنيم ... بدون اينكه به عوارضش توجه كنيم شروع كرديم به كاراي عير منطقي ... از نخوردن غذا بگير تا آب درماني و رژيم هاي آنچناني و چيزاي ديگه .... ميخوام داستان يه آقائي رو تعريف كنم كه تونسته ۱۸۰ كيلو وزن كم كنه و يه سري عوارض اومده سراغش اما ......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 8:52 PM  توسط محسن  | 

پری دریایی دیگه بیدار نمیشه...

من عااااااشق طبیعتم. نه از این مدلی  که همه ادعا میکنن. مثلا روزای آفتابی رو دوست دارن ،ولی  بارونی رو نه یا....
من تمام چیزای مربوط به طبیعت رو دوست دارم.
عاشق آفتاب، ماه، بارون، برف، گل، خار و حتی علفی هستم که از لای شکاف یک سنگ در میاد.  اونقدر به جزئیات توجه میکنم که نگو ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 1:53 AM  توسط فريـبا 

بوسه هاي بوش ...

پسر عاشق از آمريكا .... تيتر ايميل بود ... LOVER BOY OF AMERICA .... اصلن فك نميكردم ربطي به بوش داشته باشه ( بوسه هاي بوش ) ... بوش و بوس ... به هم ميان نه ؟؟؟ 21 من زياد نميشناسمش ... پس در مورد شخصيتش الكي نظر نميدم ... يه بنده خدائي چند تا عكس از بوش موقع بوسيدن جمع كرده و منم به سرم زد بزارمشون اينجا .... 4

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 5:28 PM  توسط محسن  | 

سفر بخیر .....

چقدر دلتنگم....دلتنگ نفس كشيدن در هواي پاك سادگيم ....چشم براه مسافرم مانده ام!...بي قرار...بي چراغ ....بي ستاره...بي بوي بابونه و داوودي !!!   آيا هنوز خانه ي من بوي  عطر اطلسي مي دهد ..... آیا مي تواني بگويي که حتی  يك لحظه بي تو بوده ام؟!  ...  که حالا این چنین غريب مانده ام؟؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 3:32 PM  توسط فريـبا 

جور دیگه ای هم میشه زندگی کرد ...

بارها و بارها به دریا اومدم، تنهاي تنها براي آرامش مثل اين دفعه...
دريا براي من يك محل امن  برای آرامشه... مث  يك معبد..  دريا يك آسمونه واسه  پرواز   وقتي كه نمي‌خوام وزن خودمو   رو زمين احساس كنم . مثل يك ماهي...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 7:12 PM  توسط فريـبا 

مدل موي احمقانه ....

اينكه نوشتم احمقانه اصلن منظورم بي احترامي نبود ... از اونجائي كه تقريبن سعي ميكنم بدون تغيير تيتر ايميلم رو ترجمه كنم و اونم Crazy Hair Style بود منم بناچار عنوان پست رو همين گذاشتم ... خيليا دلخوشيشون تو زندگي ظاهره ... آره ... ظاهر ... حالا ظاهر ماشينشون ... موبايلشون ... خونشون یا موهاشون ... اينا خوبه كه قشنگ باشه اما به قول قديميا ميگن هر چيزي حد و حسابي داره .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 10:9 PM  توسط محسن  | 

فوتبال كثيف ...

يادمه پارسال پيرارسالا يه پست واسه كشتي شوكولاتي داشتم .... خانومائي كه يه جور كشتي كج تو يه وان شوكولات داشتن ....  تو اين پست بود .... امروز وقتي عكساي اين فوتبال كثيف رو ميديدم ياد اون كشتي افتادم ... جالب بود ... فوتبال تو گل ... شايدم لجن ... هر چي بود حال آدم بد ميشه نيگا كنه چه برسه به اينكه شيرجه بزنه و شوت كنه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 11:6 PM  توسط محسن  | 

عادت بد ...

هر چی فکر کردم دلیل موجهی پیدا نکردم تا غیبت یکی دو هفته ایم رو توجیح کنم ... جز اینکه تو این مدت خیلی درگیر بودم ... آخر پست توضیح میدم ... تو این مدت لبتاپ فقط برام وسیله ای بود که اعتیادم رو ارضا میکرد که فقط خوابم ببره یا احساس آرامش کنم ... چند تا عکس گذاشتم براتون ... ببینین متوجه میشین .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/16ساعت 1:9 AM  توسط محسن  | 

میخها هم احساس دارند...

يه مسافرت طولانی میخوام ..به یه جای سبز  ....
دور از هر صدايی ...
دور از هر قيدی ...
دور از هر بایدی ...و نبایدی ....و ملاحظه ای ...
می خوام بخوابم ....عميق .... طولانی ....بدون اينکه به هيچ بهانه ای بيدارم کنند ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/05ساعت 9:0 PM  توسط فريـبا 

درس زندگي با اعمال شاقه ...

سربازي كه نرفتم ... اما تعريف زياد شنيدم ... ميگن آدمو ميسازه ... ميگن درس زندگي ميده به آدما ... آره خوب ... درس زندگي ميده ... ماشين سرهنگارو شستن ... راننده خونواده تيمسارا شدن ... توالت پادگانو شستن ... ولگردي كردن ... جارو كشيدن ... همه اينا درس زندگي ميده به آدم ... عكساي تمرين سربازاي يه منطقه كوهستانيه ... نميدونم بدبختا مال چينن ، كره يا ژاپن ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 2:14 AM  توسط محسن  | 

ویروس ونیزی....

چند روز بود مریض بودم..از همین ویروسی ها 
  
..امشب داشتم روزنامه رو ورق میزدم دیدم توش یه مقاله داشت راجع به ویروسهای کامپیوتری.. باز رفتم تو فکر و خيال و ياد يه چيز شديدا خجالت انگيزناک و در عين حال مضحک و خنده دار افتادم که چند سال پيش برام اتفاق افتاده:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/02ساعت 5:2 PM  توسط فريـبا  | 

گکهان اوزن ...

گکهان اوزن رو همه دوس دارن ، یه پسر فوق العاده جذاب و خوش تیپ ، من یکی که خیلی خوشم میاد ازش چه از خودش ، چه آهنگاش و چه صداش ، نمی دونم استانبولی متوجه میشین یا نه چون اگه متوجه شین جدای از آهنگهای شادش یه جورایی صداش بیشتر به دلتون میشینه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/22ساعت 1:19 AM  توسط پويــا  | 

اعتياد به كامپيوتر ...

تا حالا شده برين سراغ كامپيوترتون ولي ندونين واسه چي ؟؟؟ شده بشينين پشتش يا بگيرين بقلتون اما ندونين چيكار دارين باهاش انجام بدين ؟؟؟ واسه خودم كه خيلي پيش اومده و به نظر من يه اعتياده ... بعضي ها به خاطر كارشون يا شرايطي كه داشتن كامپيوتر براشون شده عادت ... شده آب حياط ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/07ساعت 4:10 PM  توسط محسن  | 

تگرگ...

ديگه کم کم دستم عادت قلم رو فراموش کرده بود.تصور کنيد که آدم چقدر دلش بخواد بنويسه اما وقت نداشته باشه حتي مدادشو بتراشه!!!!!! بهتره بگم اون زمان زمانيه که آوار کار و مشغله رو سرش فرو ريخته باشه66. هفده روز پر از استرس و شب زنده داري بالاخره تمام شد.. و دوباره من فرصتي پيدا کردم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/06ساعت 1:0 AM  توسط فريـبا 

دل خجسته ...

عکسای آخرین خالکوبیه بریتنی اسپیرز و دیوید بکهامو گذاشتم واستون . شکل خالکوبیه بریتنی یه لبه کوچولو و قرمزه که رو مچ دست راستشه و هر دفعه به هزار تا بهانه دستاشو میاره بالا تا ملت ببینن ، یه بار با کلاش ور میره ، یه بار با موهاش و بعضی موقعا همینجوری عین ندید بدیدا میگیره رو به دوربین . مال بکهام رو ساق دست راستشه که بعضی موقعها یادش میره آستیناشو تا بزنه و تا یادش میاد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/05ساعت 7:24 PM  توسط پويــا  | 

راه ... 2

من از جاده می گویم تو از رسیدن . کدام رسیدن ؟؟ وقتی زندگی نباشد؟؟ وقتی نفسی نباشد؟؟ مگر نمی دانی به جاده رسیدن نیز گذشتن از راه را می طلبد  . شاید بخندی !! بگویی دروغ می گویم!!   اما بدان جاده ی من ابری است پوشالی و تو خالی . با اینهمه ، ابری بودنش را دوست دارم ، پوشالی بودنش را نیز ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 7:36 PM  توسط پويــا  | 

راه ... 1

رفتن من الفت دیرینه ای با راه دارد ... راه و رفتن یا که ماندن ، آه ... من ندانم کی توانم ساخت با این پرسش جانکاه ... یادم آمد قبل رفتن بود ، برگشتی ... دور و نزدیک ، سرد و خامش ، مهربان ، نامهربان بودی نمی دانم  ... لیک نیک می دانم که  آورد باد با پیکی صدایت را برای من ... صدایت چون همیشه مهربان بود و چنین می گفت : ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 8:33 PM  توسط پويــا  | 

نوروز1386.....در نیویورک!

خب این سال ۱۳۸۶ هم تحویل شد. جای شما خالی ... توی غربت ،  صرف سبزی پلو ماهی ..تخمه شکستن و تلویزیون ایرونی هفت رنگ داخلی- خارجی نگاه کردن ، صفایی داره! بعللله ، سال را کنار سفره هفت سین درست و حسابی ، با صدای نقاره و توپ و شعر حافظ تحویل کردن ،. البته ، بعدش بدو بدو خرید رفتن و بعد هم سر کار رفتن زیاد صفا نداره! ولی این هم ، لابد مالیات فرنگ بودن ماست....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 3:30 AM  توسط فريـبا 

برف ...

يادمه اون موقع ها دوست داشتم ... ياد بخير ... آدم برفي ... پيدا كردن زغال واسه چشماش ... هويج واسه دماغش و چوب واسه دستاش ... بيشتر تو حياط خونه مادرجون اينا ميساختيم ... كلي ميخنديديم ... وقتي ميساختيمش همش دوست داشتيم خوشگل تر بشه .. وقتيم كه تموم ميشد دم به ساعت بهش سر ميزديم ببينيم آب نشده باشه ... با اينكه ميدونستيم آب ميشه ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت 11:5 PM  توسط محسن  | 

مطالب قدیمی‌تر