تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

ترانه مادري

با اينكه خودم زياد اهل فيلم و سريال و تلويزيون نيستم اما دوست داشتم يه اطلاعاتي در مورد بعضي بازيگرا داشته باشم ... وقتي عنوان ايميل رو ديدم خوشحال شدم و تا وسطاي مطلب خوندم . گفتم بزارم اينجا اونائي كه دوست دارن بخونن ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 8:12 AM  توسط محسن  | 

تلاش براي نجات مادر

قبل از اينكه بخونم شايد نميدونستم اينقدر سر صبح حالم گرفته ميشه ... شايد نميخوندم .... شايدم خوب شد خوندم و يه خورده از ناشكري هام كم بشه ... داستان داستان جديدي نيست اما خوب شايد لحن و زبونش جديد باشه و اينقدر عاميانه و نزديك باشه كه دل آدم رو به درد مياره ... يه گزارش واقعي از كسي كه ميخواد جلوي تن فروشيه مادرش رو بگيره ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 8:11 AM  توسط محسن  | 

عشق چيه ؟

نظر بچه هاي كوچبك رو در مورد دوست داشتن و عشق پرسيدن و اونا هم تو همون عالم پاك و بي آلايش بچگيشون نظر دادن نسبت به چيزي كه هنوز خودشون تجربش نكردن .... من لذت بردم ..... اميدوارم شما هم خوشتون بياد ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/29ساعت 0:22 AM  توسط محسن  | 

ماهي و آقاي دكتر ...

چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 8:26 PM  توسط محسن  | 

تكنولوژي

نميدونم بايد از تكنولوژي شاكي باشم يا از اين سيستم ساعت هاي ايران ... شايدم بيشتر بايد از حواس پرتي و گيج بازيه خودم شاكي باشم ... همين پنجشنبه اي كه گذشت بازم يكي از اون شاهكاراي خودم رو به ثبت رسوندم ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 7:18 PM  توسط محسن  | 

راز راهبان

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » . رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد.. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 8:44 PM  توسط محسن  | 

نسخه اصلاح شده سنتوري مجوز اكران گرفت ....

واقعن متاسفم ... واسه اينكه آزادي نداريم ... واسه اينكه يه فيلمم كه مياد يه حرفي ميزنه اين بلا رو سرش ميارن ... واسه اينكه همه چي بايد جور باشه كه اونا ميخوان ...
اول گفتم چرا مهرجوئي قبول كرده اينجوري كلا داستان فيلمش رو به گند بكشه ... اما بعدش فكر كردم شايد مجبور بوده شايد ...........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 11:0 PM  توسط محسن  | 

آفتابه و دوستاش ...

والا خودم كه خيلي خوشم اومد . هفته پيش تو وبلاگ محمد رضا ي عزيز خونده بودم و همون موقع ازش اجازه گرفتم تو وبلاگمون بزارمش ... شايد بيشتر جذابيتش واسه متن قديمي و حرفاي عاميانه و علي الخصوص لهجه زيباي اصفهانيه كه خود محمد رضاي عزيز زحمتش رو كشيده ... بخونين ... جالبه ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/18ساعت 1:52 PM  توسط محسن  | 

چقد ذهنتون منحرفه ؟؟؟

يه ايميل غير ايراني بود ... واسه خودمم جالب بود ... يه آزمايش منحرف بودن ذهن بود ... بايد خودتون ببينين و نظر بدين ... فكر ميكنم خيلي دور از منطق نباشه و از يه مقاله علمي گرفته شده باشه ... به هر حال ببينين ... دست پا شيكسته ترجمه هم كردم 3

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/08ساعت 7:35 PM  توسط محسن  | 

موزه بدن انسان ...

اول فك ميكردم فقط يه هنر معماري و مهندسي ساختمونه ... بازم يه ساختمون عجيب غريب ساختن و عكساش پخش شده تو ايميل ها ... اما بعدش ديدم نه ... ارزش ديدن داره ... يه موزه س ... بدن كامل انسان شبيه سازي شده ... طوري كه ميشه داخلش رفت و تمام اجزاي دروني بدن رو ديد .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 0:34 AM  توسط محسن  | 

خليج فـــــــــــارس ...

خليج فارس . خليج هميشه فارس و خليج هميشه فارس ... اينكه ابي براش خونده . اينكه آقاي X زير تابلوئي كه نوشتن خليج عرب ميشينه و اينكه يكي نامه براي Google Earth مينويسه كه آقايون بزارين خليج فارس ، خليج فارس بمونه ، همش ميتونه يه جور حس وطن دوستي باشه ... حتمن كاري رو كه ازتون ميخوام انجام بدين ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 11:1 PM  توسط محسن  | 

حسين رضا زاده - علي دائي

والا من نه چيزي در مورد اخلاق حسين رضا زاده ميدونم و نه چيزي در مورد اخلاق علي دائي اما امروز صبح يه نقد بچه گونه اما تفكر برانگيز توي يكي از ايميل هام خوندم ... بدون هيچ دخل و تصرفي ميذارمش اينجا تا نظر همه رو بدونم ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 8:30 AM  توسط محسن  | 

متاسفم ...

آبروريزيه كوچيك هم آبروريزيه ... اعصابه آدم رو ميريزه به هم ... ولي واي به وقتي كه آدم متوجه بشه آبروي كشورش و مليتش جائي رفته ... سر صبح يه ايميلي برام فوروارد شده بود كه بازم حس كردم آبروي ايران رو دارن به طور كل ميبرن ... دارن ايروني هارو بي هويت ميكنن و بي آبرو ......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/07ساعت 8:55 AM  توسط محسن  | 

تتوهاي بانكوك ...

اين يكي نه هنر و خلاقيته نه جالب و ديدني ... مسابقه هم نيست . جزو "ترين ها" هم نيست فقط چون قبلن چند مدل مختلف از تتو هاي اين ور و اون ور رو گذاشته بودم ، گفتم اين سري رو هم بزارم ... شايد خوشتون اومد ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 8:50 AM  توسط محسن  | 

آبدارچي مايكروسافت ...

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واستون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 4:26 PM  توسط محسن  | 

تموم شد ...

نميدونستم شيكسته يا يه خراش سادس ... درد شديدي داشتم ....مرتب دستمالو ميچرخوندمو محكم روي زخمش فشار ميدادم ... مدام حرفاش تو ذهنم ميومد و خاطرات چندين و چند ساله تلخي كه باهاش داشتمو به يادم مياورد .... هميشه ميگفت مريضي هاي تو هيستريكه ... همش براي جلب توجهه ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 11:50 PM  توسط محسن  | 

مردن يا زنده بودن ...

تا حالا شده ببينين كسي خود كشي كنه ؟؟؟ نه موقعي كه الكي نااميد ميشه ... يا وقتي به كسي كه ميخواسته نرسيده يا اون جوري كه ميخواسته نشده .... نه ... اصلن يه چيز ديگه .... تا حالا شده بگين فلاني بميره بهتره تا بخواد اينجوري زجر بكشه ؟ ... آره شده ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت 6:48 PM  توسط محسن  | 

يلدا مبارك ...

ميخواستم حرف بزنم اما گفتم همتون ميدونين واسه اين شب چه حرف و حديث هائي بوده و هست ... يه سري عكس از منطق هاي بامزه گذاشتم ... فكراي خصوصي اي كه بعضي وقتا باعث خنده ميشه و بعضي وقتا بعث تعمق ....ايندفعه همشون تو يه ايميل نيومد واسم ... خودم يه خورده جمع كردم از تو آرشيوم ... ميخواستم شب يلدائي اگه اومدين اينجا بهتون خوش بگذره و شاد باشين ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت 4:53 PM  توسط محسن  | 

شليك گلوله تفنگ توي صورت ...

شايد بعضي دوست داشتن ها واقعن دوست داشتن هاي خاله خرسه باشه . شايدم بعضي هاشون از همون نوع خركيه معروف باشه ... بعضي ها هم كه فقط بلدن اداي دوست داشتن رو در بيارن ... به محض اينكه بعضي چيزا فقط با سليقشون جور در نيومد ميزنن همه چيو خراب ميكنن و هيچ رحمي به طرف مقابل نميكنن ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/21ساعت 9:50 PM  توسط محسن  | 

گزینش در CIA

حدود چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود. به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 9:52 PM  توسط محسن  | 

درپوش پريز هاي برق ...

تو ايران نداريم فرهنگ استفاده از همچين وسيله هائي رو اما خوب ..... جالبه ببينيم بقيه واسه امنيت خودشون و بچه هاشون از چه وسيله هائي اونم با چه شكل و شمايلي استفاده ميكنن ... از اين وسيله ها با عنوان لاتين Die Eletric Plugs ياد شده كه هنوز معادلي براش به ذهنم نرسيده ..... جز همون عنوان مسخره اي كه گذاشتم واسه پست .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/12ساعت 9:30 PM  توسط محسن  | 

هنر نمائي با ميخ و پيچ ...

فعلن كه من زدم تو خط هنر و خلاقيت و پويا رو هم آلوده كردم و بازديد كننده هاي اينجا هم كه بدشون نمياد ... 3 اين دفعه خلاقيت با ميخ و پيچه ... Creativity with Nails and bolts ... اينم واسه خودش هنره ... چيزائي كه حتي ماها نگاشون نكنيم ... چهارتا آهن پاره و ميخ و پيچ ... ببينين ميشه باهاش چيكارا كه نكرد ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 11:30 PM  توسط محسن  | 

انوشه انصاري ... يه ايرونيه واقعي و غرور آفرين ...

راستش يادم نيست كي بود كه توي همين وبلاگ خبر پروازش رو نوشتم ... عكساشو گذاشتم و پر از غرور ايراني بودم ... امروز صبح حالم كمتر از اون موقع نبود ... خيلي تصادفي سايت و وبلاگش رو پيدا كردم ... وبلاگي كه دو زبونه بود ...مطالبي كه از فضا ميفرستاده ........ من لينك زبون فارسي وبلاگش رو گذاشتم ... ببينين حتمن ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 11:52 PM  توسط محسن  | 

منطق بامزه ...

خيلي وقتا خيلي كاراي ما به حساب خودمون زرنگ بازيه اما باعث خنده خيلياي ديگه ميشه .... خيلي وقتا هم همه فك ميكنن كه ما ديوونه ايم اما خودمون ميدونيم كه داريم كار درستي ميكنيم ... يه سري عكسه كه منطق بامزه بعضي هارو نشون ميده ... شايدم زرنگي باشه .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 10:7 PM  توسط محسن  | 

لپتاپ عتيقه ...

لپتاپ بازي زياد كردم چه قديمي چه جديد اما اين لپتاپ واقعن آدمو به فكر فرو ميبره ... كه مال چه زمانيه ... قديميه ... جديده ... مدلش چيه و مال كدوم شركته ... بعيد ميدونم هيچ شركتي يه همچين لپتاپي با اين شكل و ظاهر توليد كنه ... احتمال زياد كار يه عتيقه كاره كه ورداشته يه لپتاپ خوب رو اينجوري تزئين كرده ... فوق العاده جذابه .........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 9:51 PM  توسط محسن  | 

چرا آقايون قبول نميشن واسه تبليغات ماشين ...

عين ترجمه تيتري كه ايميل شده بود رو گذاشتم واسه موضوع پست ... به نظر منكه بامزه بود ... يه واقعيت به همراه طنز ... اينكه خانوما اگه نبودن يكي از مشكلات عديده اي كه تو دنياي تجارت و تبليغات بوجود ميومد همين بود كه مردها نميتونستن همه جا مبلغ هاي خوبي باشن .. حالا يا واسه جزابيت هاي ظاهري خانوماس يا .............

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/12ساعت 1:10 AM  توسط محسن  | 

بدن حالت پذير ...

بعضي ها انگار خدادادي بدناي نرم و حالت پذيري دارن .... يه كارائي ميكنن با بدنشون كه تعجب برانگيزه ...... اين عكسا رو ديدم ياد اون موقع هائي افتادم كه بچه بودم و به سرم زد برم كلاس ژيمناستيك ... 4 زياد دوام نياورد رفتنم اما يادمه از همه چي سخت تر اين بود كه پاهامو باز كنيم و بخوايم بشينيم ... من يكي هميشه در ميرفتم از اين تمرين ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 10:41 AM  توسط محسن  | 

تيكه هاي كامپيوتر ...

اولين باري كه ديدم با سيدي ساعت ساختن خوشم اومد . دفعه بعد وقتي ديدم با يه عالمه مونيتور قديمي دكور زدن ........ خيلي جالبه كه با تيكه هائي كه يه زماني واسه كار ديگه ساخته شده بودن و الان ديگه بي استفاده شدن آدم يه چيز جديد بسازه ... به درد بخور باشه يا حتي دكوري ... با يه سري تيكه هاي مختلف كامپيوتر هنر به خرج دادن كه ديدنش بد نيست ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 8:37 PM  توسط محسن  | 

آخر هفته هيجان انگيز ...

تو ايران نيست كه بتونين راحت برين اما ديدنش خالي از لطف نيست .... واقعن دلاي خوششون رو نشون ميده و جاهائي كه دارن و ميتونن برن انرژي هاي منفي و اضافشون رو تخليه كنن و انرژي مثبت بگيرن .... يه پياده روي واقعن هيجان انگيز ... ترس از ارتفاع و لذت ديدن پرتگاه ... وحشت سقوط  و هوس صعود ... با سلام صلوات بايد برسين به مقصد اما ........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 5:30 PM  توسط محسن  | 

18 زشت مشهور ...

تا حالا شده با قيافه اصلي خودتون برين بيرون ؟ با همون قيافه اي كه از حموم مياين بيرون ... فكرشو كردين اگه شهرت جهاني داشتين چه فكرائي در مورد ظاهرتون ميكردين ؟؟؟ چقد ميخواستين تو ظاهرتون تغيير ايجاد كنين ؟ .......... 18 تا از معروفاي دنيا رو با قايفه هاي واقعيشو يا همون قيافه هاي از حموم در اومدشون يا با يه آرايش ساده و بدون گريم رو تو اين پست نشون دادم .........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/26ساعت 5:8 PM  توسط محسن  | 

مطالب قدیمی‌تر