تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

تكنولوژي

نميدونم بايد از تكنولوژي شاكي باشم يا از اين سيستم ساعت هاي ايران ... شايدم بيشتر بايد از حواس پرتي و گيج بازيه خودم شاكي باشم ... همين پنجشنبه اي كه گذشت بازم يكي از اون شاهكاراي خودم رو به ثبت رسوندم ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 7:18 PM  توسط محسن  | 

آيا كسي هست كه بخواهد انسانيت خويش را التيام دهد؟؟

لازمه ی انسانیت رنج بردن است ..درد کشیدن است...انسان بي درد،جماد است..گياه است
دانستن خود درديست كه هرچه بيشتر باشد،...رنج بردن نيز بيشتراست....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/25ساعت 5:3 PM  توسط فريـبا 

چی فکر میکردیم و چی شد

یه سری ضرب‌المثل داریم كه من خیلی دوستشون دارم و همیشه باعث می‌شن ذهنم بره جاهای خوب .....تو دوره راهنمایی یه خانوم  معلم داشتیم که ازمون خواسته بود یه دفتر درست کنیم و توش هر چی ضرب المثل می شنویم و می خونیم بنویسیم
از سگ زرد برادر شغاله که هیچوقت معنی اصلیش رو نفهمیدم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 6:50 PM  توسط فريـبا 

بخواب! دیگر دود دیدگانت را نخواهد آزرد ...

نویسنده محبوب من... نه... نویسنده محبوب خیلی ها... دیروز دار فانی را وداع گفت... نادر ابراهیمی را از همان سال هایی که به کتاب خواندن روی آوردم میشناسم... " بار دیگر شهری که دوست می داشتم" را هزاران بار خونده ام... تک تک جملاتش را میستایم...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 0:26 AM  توسط خاطـره  | 

دعا...

یک نفر به دعای ما و توجه پروردگار احتیاج دارد... شاید محسن عزیز از دست من دلخور شود... دوست داشتم وقتی همه چیز به خیر و خوشی گذشت خودش بیاید و شرح ماجرا را بنویسد ولی ... امروز ۵ شنبه است و روز استجابت دعا...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 11:3 AM  توسط خاطـره  | 

موزه میراث روستایی گیلان ...

من آنجا را ندیده بودم و اصلا خبر نداشتم چنین جایی هم وجود دارد وقتی از شمال به قصد تهران حرکت کردیم، حوالی رشت دایی گفت که موزه ای را پیدا کرده است و آنقدر زیباست که باید ما هم ببینیم. این شد که سر از آنجا در آوردیم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 12:59 PM  توسط خاطـره  | 

راز راهبان

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » . رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد.. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 8:44 PM  توسط محسن  | 

خدا همین نزدیکی است...

انگار همین دیروز بود... سرمای بی سابقه ی تهران، برف و یخبندان و پستی دل گیر: که دلم آفتاب میخواهد. دلم گرمای ملایم اردیبهشت ماه و بوی گل و رقص خورشید و آبی آسمان می خواهد... دلم طبیعت میخواهد...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 1:32 PM  توسط خاطـره  |