اين يكي نه هنر و خلاقيته نه جالب و ديدني ... مسابقه هم نيست . جزو "ترين ها" هم نيست فقط چون قبلن چند مدل مختلف از تتو هاي اين ور و اون ور رو گذاشته بودم ، گفتم اين سري رو هم بزارم ... شايد خوشتون اومد ....
امشب یه نامه ازبچه های روزنه تو ایمیل هام بسیار برام جالب بود ..دختری ازکرمان که میخواست با پسری تو امریکا ندیده ازدواج کنه و میخواست که من قیاس به نفس کنم و بهش بگم اگه جای اون بودم و یک داماد با این مشخصات (اگه واقعی باشه)پیدا میشد آیا حاضر بودم به ازدواج..؟؟
مدتهاست كه قلم شكسته وصله پينه شده ام را جايي گم كرده ام .انگار كه قسمتي از وجود بي مقدار خود را گم كرده باشم ، بي قرار و آشفته ام . به هر دستاويزي آويختم تا به خود بقبولانم كه اين آشفتگي خيال از آن روست . اما هيچ دستاويزي تاب سنگيني اين پريشاني را نداشت . بيشتر كه فكر كردم ديدم اين پريشاني مثل يك ويروس با اسم و رسم و اصيل در همه ما رخنه كرده است .
اون خونه همه خاطراتم را با خودش داشت ..روزهای تلخ و لحظه های شیرین... خاطرات بچگی هام ..
عید ها که میرفتیم شیراز پیش مادر بزرگم همه جمع بودن یه خونه بزرگ دو طبقه با 10 تا اتاق و انبوهی از درختها که بهزور از میانش ارسی های رنگ به رنگ قرمز و آبی و زرد به من چشمک میزدند....
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واستون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»