تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

مبل هاي جالب و ديدني ...

والا در مورد مبل چيز خاصي نميتونم بگم .... بين مبل و كاناپه و راحتي ، كاناپه رو انتخاب ميكنم ... اگه مبل استيل يا صندلي گونه باشه عادت دارم انقد ميرم پائين كه انگار خوابيدم ... اما كاناپه باشه بيشتر حال ميكنم .... آخر پست بيشتر ميحرفم ... براتون چند تا مدل مبل جديد و باحال گذاشتم .... اميدوارم خوشتون بياد .....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 2:20 AM  توسط محسن  | 

عشق مارمولکی!!!

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 1:3 AM  توسط فريـبا 

چند تا عکس ، چند تا سوال ... اگه یه غزال ...

از این به بعد یه چرخش 360 درجه ای تو پستهام می بینید ... یه شیوه ی خیلی مدرن ... به سبک روز ... دیگه چیزی به اسم دست نوشته از من نمی بینید مگه در بعضی موارد و اونهم نه به سبک و سیاق قبل ، چون براشون یه فکر اساسی کردم که گفتنش جایز نیست ... اما پست : می خوایم بدونیم اگه یه غزال با سرعت زیاد از یه خیابون برفی رد شه چه اتفاقی می افته ؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/29ساعت 0:2 AM  توسط پويــا  | 

هنر بدن ...

چند وقتيه يه شاخه هائي تو هنر باز ميشه ... مثل همين Body Art كه اصلن معلوم نيست از كجا اومده و تاريخچش چيه ... خيلي وقت بود كه قول داده بودم از اين هنر بدني يه چيزائي بذارم .... شايد از جام جهاني بود ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/27ساعت 0:28 AM  توسط محسن  | 

به سفری در وجودم نیاز دارم ...

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 2:42 AM  توسط پويــا  | 

صليب سنگين

گاهي وقتا نميدونيم داريم چيكار ميكنيم .... قدر چيزائي كه داريم رو نميدونيم .... خيلي وقتا پيش مياد يه آرزوهائي ميكنيم .... وقتي بهش ميرسيم ميگيم ايكاش همچين آرزوئي نكرده بوديم .... تا حالا شده چيزي رو از خدا بخواين بعد كه بهش رسيدين بفهمين نبايد از خدا ميخواستين ؟؟؟


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/24ساعت 11:48 PM  توسط محسن  | 

ماه رمضون ...

در جسم خشکم دمیدی و به حرکتم در آوردی ، مرا در طوفانها و مصیبتها مورد آزمایش قرار دادی و از آنچه آفریدی روزیم قرار دادی ... بعضی را بر من برتری و فزونی بخشیدی و برخی دیگر را در حسرت اینکه جای من باشند و مرا آزرده از هر دو حالت ... سال بهشت و دوزخی تو را شنیده ام طولانی است اما سال زمینی ات کوتاه است و در همین سال تنها یک ماه میهمان تو هستم ... تنها همین یک ماه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 1:28 AM  توسط پويــا  | 

هنر قاشقی ...

چنگال بدون قاشق مث قیمه ی بی پیاز می مونه ... یا مث عروس بی جهاز ... یا حالا مثل خیلی چیزای دیگه می مونه که قرار نیست من تک به تک بنویسم ... آدم هنرمند دست به خاک می زنه تبدیلش میکنه به طلا ، یه پیام بازرگانی بود می گفت : خاک را به هنر کیمیا کنیم ... مصداق همین جمله ی بنده س ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 6:44 PM  توسط پويــا  | 

مگه آدم زشت خوشبخت هم میشه؟؟

در مورد من همیشه بحث سر این بود که من به پدرم رفتم یا مادرم.مادرم میگفت به اون شبیه ام و پدرم می گفت به اون. شاید یک جور استثنایی بودم.یعنی به هیچ کدوم شبیه نبودم..یک جوری بینابین. رنگ چشمهام به مادرم رفته .! ولی شکل چشمهام به پدرم رفته.ولی بینی ام به هیشکی نرفته.نگو عملش کردم ها!!!! نه مادرزادی سر بالا بود!.....مُد به دنیا اومدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 1:4 AM  توسط فريـبا 

منم موندم اسمشو چی بذارم ..!!

  • خبر دستگیری ۲ رپر داخل ایران بخاطر کارای بد و بی ادبی
  • نظر شخصی من در مورد عشق و عاشقی و خیانت و ... که شاید خیلیا بدشون بیاد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 0:39 AM  توسط ميلاد  | 

هنر چنگالي ...

نميدونم چرا عادت كردم چيزاي عجيب غريب بذارم ... اينجا به همه چي شبيه الا به يه وبلاگ .. شايدم از هر چي كه خوشم مياد ميخوام بقيه هم ببينين ... شايدم چون قراره سايت بشه ... نه با اين شكل و شمايل اما خوب ....... بگذريم ... عكساي يه هنر نمائي با چنگال رو براتون گذاشتم ... آره چنگال ... بايد ببينين بعد نظر بدين ... مطمئنم خوشتون مياد ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 7:0 PM  توسط محسن  | 

و خداوند عشق را آفرید..

رودها در جاری شدن .....
وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند ....
کوه ها با قله ها ..... و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها ..... همه انسانها ..... با عشق، فقط با عشق ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 1:43 PM  توسط فريـبا 

اسم این پست رو چی بذارم ؟؟؟ ...

نمی دونستم اسم پست رو چی بذارم ... شاید هرزگی به شیوه ی پست مدرن مناسب بود ... من که کلی حالم بد شد ... هم از رو دلسوزی هم از عصبانیت ...  عکسو که دیدم  بازم از زندگی متنفر شدم ... چرا باید یه همچین اتفاقی بیافته ؟ شاید درست نباشه گفتنش ولی ... می ترسم از آینده ی هممون می ترسم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/03ساعت 1:45 PM  توسط پويــا  | 

384 مگابایت کار...

بعضی وقتها آرزو میکنم کارگر بنا بودم. چرا؟؟؟ 
برای اینکه وقتی خونه میایی به خودت و خانوم  میگی بببببببه
امروز 7 تا دیوار چیندم (چیدم) بالا! 2 تا اطاق  سفید کاریش  تموم ! یک وانت آجر را خودم یک تنه خالی کردم . با 5 تا پاکت سیمان و یک وانت ماسه . بعد پاهاتو دراز میکنی، خودتو برای عیالت لوس می کنی،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/01ساعت 1:26 AM  توسط فريـبا