تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

آدامس ، هنر ، دختر ، آدامس ...

بعضي ها بد ميخورن ... بعضي ها كم ميخورن .... بعضي ها هم اصلن نميخورن .... چيزه خوبيه مخصوصن واسه عوض كردن هواي مطبوع دهن .... 21 همه چيز از مزاياي آدامس ديده بوديم الا اينكه باهاش هنر نمائي كنن ... ديوار بسازن و مجسمه .... آره ديوار آدامسي و مجسمه هاي آدامسي ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 9:46 PM  توسط محسن  | 

سیری ...

نمی دونم چی باعث شد که این پست رو قبل از راه 2 بنویسم ... شاید دیدن عکسهایی که محسن از عربها اونم با اون وضع غذا خوردن گذاشته بود ... مگه میشه یه همچین تصویریو ببینیم و متحول نشیم ، مگه میشه همچین تصویری رو ببینیم و اشک نریزیم ؟ مگه میشه ؟ ... پس بیاید همه با هم دعا کنیم که : ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 1:7 PM  توسط پويــا  | 

گشنگي ...

ميگن از نخورده بگير بده به خورده ... راست ميگن .... خوردن عرب ها رو تاحالا ديدين ؟  ميگن بيشتر از همه ميخورن و البته بدتر از همه ... مخصوصن اونائي كه مثلن شيخ و شيوخن و سرشون به تنشون ميارزه .... ديدين چه جوري غذا ميخورن ؟ ... صد رحمت به گشنه هاي آفريقا ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 11:14 PM  توسط محسن  | 

راه ... 1

رفتن من الفت دیرینه ای با راه دارد ... راه و رفتن یا که ماندن ، آه ... من ندانم کی توانم ساخت با این پرسش جانکاه ... یادم آمد قبل رفتن بود ، برگشتی ... دور و نزدیک ، سرد و خامش ، مهربان ، نامهربان بودی نمی دانم  ... لیک نیک می دانم که  آورد باد با پیکی صدایت را برای من ... صدایت چون همیشه مهربان بود و چنین می گفت : ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 8:33 PM  توسط پويــا  | 

«یک شب با پادشاه» one night with the king.

فیلم «یک شب با پادشاه»    نیز همچون فیلم تاریخی و تخیلی «سیصد» درباره رویدادهایی است که در زمان خشایار شاه اتفاق افتاده است. اگر چه این فیلم نیز همانند «سیصد» با دست مایه قراردادن یک واقعه تاریخی و بدون وفاداری به واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخی آن روزگار  ساخته شده است با اینحال در این فیلم چهره و روایتی دیگر از پادشاه پارسیان می بینیم که با چهره خشایار شاه فیلم سیصد بسیار متفاوت است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19ساعت 8:37 PM  توسط فريـبا 

شتر عنکبوت ...

گفتم بعد عزا و غمناک بودم بشینم و به یه موضوع جدید و قشنگ فکر کنم   نشستم و فکر کردم دیدم چی بهتر و قشنگ تر از شتر عنکبوت . راستش همین پست تو یکی از وبلاگهای آمریکایی چیزی نزدیکه 365 تا نظر داشت گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 2:25 PM  توسط پويــا  | 

نوروز1386.....در نیویورک!

خب این سال ۱۳۸۶ هم تحویل شد. جای شما خالی ... توی غربت ،  صرف سبزی پلو ماهی ..تخمه شکستن و تلویزیون ایرونی هفت رنگ داخلی- خارجی نگاه کردن ، صفایی داره! بعللله ، سال را کنار سفره هفت سین درست و حسابی ، با صدای نقاره و توپ و شعر حافظ تحویل کردن ،. البته ، بعدش بدو بدو خرید رفتن و بعد هم سر کار رفتن زیاد صفا نداره! ولی این هم ، لابد مالیات فرنگ بودن ماست....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 3:30 AM  توسط فريـبا 

برف ...

يادمه اون موقع ها دوست داشتم ... ياد بخير ... آدم برفي ... پيدا كردن زغال واسه چشماش ... هويج واسه دماغش و چوب واسه دستاش ... بيشتر تو حياط خونه مادرجون اينا ميساختيم ... كلي ميخنديديم ... وقتي ميساختيمش همش دوست داشتيم خوشگل تر بشه .. وقتيم كه تموم ميشد دم به ساعت بهش سر ميزديم ببينيم آب نشده باشه ... با اينكه ميدونستيم آب ميشه ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15ساعت 11:5 PM  توسط محسن  | 

من خیلی خوشبختم چرا؟؟؟

من خوشبختم

من  خوشبختم  چون بازم  از  ديدن  بارون  شبونه مست  شدم...من خوشبختم چون صبح از صدای یه گنجیشگ کوچولو پشت پنجره اتاقم زنده شدم....من خوشبختم چون هنوز رنگای زیبای دنیا رو می تونم ببینم.

 من خوشبختم چون ميتونم از ديدن برف تو اين شباي عيد لذت ببرم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/14ساعت 8:0 PM  توسط فريـبا 

غروب ...

هر طلوع یه غروب داره . اگه طلوع خوبی نداشتی مهم نیست مهم اینه که چطور غروب کنی ... به قولی ؛ « نامی از خویش در جهان بگذار ، زندگانی برای مردن نیست  » .  دست خالی غروب نکردن واقعا هنره .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/12ساعت 8:37 PM  توسط پويــا  |