بعضي سالا ميشد كه دم سال تحويل پاي سفره هفت سين نشينيم اما ...
اما هرجائي كه بوديم حتي اگه تو جاده ....
هركاري ميكرديم از كارامون دست ميكشيديم ....
به هم دست ميداديم و روبوسي ميكرديم .... اما ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1384/12/29ساعت
11:7 PM  توسط محسن
|
اونوقتا وقتي هندونه ميخورديم دوست داشتم يه چاقو بگيرم و پوست هندونه رو جراحي كنم . امشب كه اينا رو ديدم برام خيلي جالب بود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/12/25ساعت
11:51 PM  توسط محسن
|
وقتي عكسش رو ديدم خيلي تعجب كردم ... يعني چي ؟ ... يعني نقاشيه ... ؟ يعني عكس مونتاژ شدس ... ؟ حالا چرا قرآن ... ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/12/24ساعت
3:42 PM  توسط محسن
|
همين امروز صبح كه ايميلم رو چك ميكردم ديدم يكي از گروپ هاي ياهو لطف كردن و يه ايميل با همين موضوعي كه نوشتم برام فرستاده . گفتم حتمن باز يكي تيپ خفن زده رفته تو خيابون و دست بعضي ها سوژه داده ... اما وقتي عكساشو ديدم از خنده منفجر شدم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/12/21ساعت
10:46 AM  توسط محسن
|
امروز عصر ميلاد صدام كرد گفت محسن اين خطاي چشمه رو ديدي . فك كردم باز از اين خطاي چشماي مسخرس اما بعدش كه به حرفاش گوش كردم يه جورائي ميخكوب شدم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1384/12/20ساعت
10:46 PM  توسط محسن
|
ديده بودم نقاشي خيابوني اما اين يكي ... ديگه اعتراف ميكنم كه برام جالب بود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1384/12/18ساعت
11:13 PM  توسط محسن
|
قبلن به شمه هائيش رو ديده بودم . براي بعضي از دوستام هم ايميل كرده بودم . زياد حس خاصي نداشتم . اما امروز واقعن حس بدي بهم دست داد وقتي ديدم ... اگه زياد خوشدل نيستين ... 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه
1384/12/12ساعت
11:6 PM  توسط محسن
|
تا حالا شده يه خانم به طرز عجيبي به شما نزديك بشه؟ زيادتر از حد اظهار لطف كنه و خيلي بيشتر از قبل زنگ بزنه يا از سر كوچه رد ميشيد حالتون رو بپرسه؟ يه روز بياد سراغت با يك صداي جذاب بيست تني بگه "آق ماشال" بيا ميخوام ببرمت يه جاي خوب يا بيا بريم خونه دوستم!؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/12/09ساعت
11:31 AM  توسط محسن
|