تبليغاتX
اولين شب آرامش

اولين شب آرامش

وقتي آدم احساس آرامش ميكنه

نامه مادر غضنفر به غضنفر ...

ايشا... كه بي احترامي به هيچ كسي نباشه ....

من كه خيل خنديدم . شايد به سادگي شايدم به ... بعضي ها . به هر حال جالب بود واسم :

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو
هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر
خان کفاش برايد مينويسد. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 10:17 PM  توسط محسن  | 

جنگ شوكولاتي و نقاشي شوكولاتي

چند وقت پيش جنگ و كشتي كج تو شوكولات رو ديدم
آره تو شوكولات يعني كل  ماجرا تبليغاتي بود
امروزم تو يه سايت ديگه نقاشي شوكولاتي ديدم
جالب بود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 1:0 PM  توسط محسن  | 

شايد خدا اينجوري ميخواد

 

عيد قربان مبارك
ايشاا... خوش يمن باشه براتون

امروز اولين روزي بود كه قبل از اينكه برم حموم اومدم پاي اين وامونده
اگه حموم نرم هيچ كاري نميتونم بكنم
صبح فكر ميكردم چه روز خوبي باشه امروز
اما انگار اين 4شنبه با من دشمن خونيه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 10:45 AM  توسط محسن  | 

آخر عاقبت كامپيوتر ... چلاق هم شديم ....

ميگن كمر آدم درد ميگيره وقتي آدم مثل من پشت كامپيوتر بشينه
دكتر ميگه چشمات تنبلي وحشتناك داره ... بايد نرمش بدي چشماتو
اعاصبم كه ديگ قربونش برم ...
اين يكي ديگه جديد بود ...
هوم ...
ديروز رفتم دكتر ميگه قوزك دوم پات كيست يا استخون اضافه آورده ...
اونم بخاطر اين واموندست ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 10:46 AM  توسط محسن  | 

دیگه از خستگی هام خسته شدم ... خشته شدم ...

دیگه از خستگیهام ...
خسته شدم خسته شدم ...
دیگه از بستگی هام ...
بسته شده بسته شدم  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/20ساعت 1:19 AM  توسط محسن  | 

... گیجه

.. گيجه كه ميدونين چيه ؟
الان گرفتم نميدونم چيكارش كنم .
 از كجا پيداش شد نميدونم اما ...
جمعه هم كه تو راه  بودم . ديروز انقدر كارام ريخته بود بهم كه نتونستم اصلن وقت بذارم .
 امروزم كه قربونش برم انقدر بيكارم كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/18ساعت 12:25 PM  توسط محسن  | 

واسه چي نفس ميكشيم ؟

شده تا حالا ؟
شده تا حالا فك كني راهت رو گم كردي ؟
نقشه خودت رو گم كرده باشي . هدفت رو دزديده باشن ازت ؟
آره ؟ شده ؟
هر كسي از راه ميرسه يه پيشنهادي بهت ميده . خيلي كه مهربون باشه ميگه آخي ! حيووني !
اره چقدر بده وقتي محبت هاي همه و همه فقط ترحم باشه ، ترحم
حس ميكني واسه خودت زندگي نميكني ، ديگه هيچي رو باور نمكني . هيچ كدوم از حرفهاي آدمارو ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/16ساعت 7:24 PM  توسط محسن  | 

امروزم روزي بود ... سخت ، اما ارزشش رو داشت

ادامه مطلب همين چند ساعت پيش بود آره همين 7 ساعت پيش ...سر ميدون داشتم با خودم حرف ميزدم و ميناليدم . البته حرف و ناله نبود . داد ميزدم . ميگفتم آره ديگه اينم از نحثيه و بد يومنيه 13 بود ديگه ... امروز سه شنبه بود . خيلي بد آوردم . خيلي .... اما خوب تموم شد ... به نظر خودم كه ارزشش رو داشت ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/14ساعت 1:36 AM  توسط محسن  | 

شايد منم بلوگفائي شدم ...

ادامه مطلب امراه داره از آلبوم 2005 ميخونه برام .... هوم ديروز سال 2006 هم شروع شد ....سر صبح تو اداره .... رفتم با مهندس حميدي دست دادم مثل آدم اونم تبريك گفت ... اما وقتي رفتم پيش حاجي رحيمي ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/12ساعت 7:45 PM  توسط محسن  |